محمدتقى نورى
89
اشرف التواريخ ( فارسي )
فوجى از دليران كارديده و تفنگچيان نبرد آزموده را مأمور فرمودند ، برحسب حكم اشرف مأمورين يخدان و باغ را به نظر آورده ، چون متصل به ديواربست شهر بود « 1 » و تسخير آن خالى از صعوبتى نبود . اهل برج و باغ كه بوى فتيله به دماغشان « 2 » رسيد پى به اصل كار برده ، درصدد مدافعه درآمده آغاز مجادله و منازعه نمودند . « 3 » شهزادهء كامل نسب ، محمّد صالح خان عرب را كه به شرف خالويت شاهزاده حسين على ميرزاى « 4 » صاحباختيار فارس سرافرازى داشت و به منصب سركردگى دستهجات « 5 » اعراب مفتخر مىبود « 6 » طلبيده ، او را با فوجى از دستهجات ابوابجمعى او مأمور به يورش فرموده « 7 » ، تفنگچيان اعراب كه همواره « 8 » مترصد چنين خدمتى بودند آن را فوز عظيم دانسته ، دامن همّت بر كمر زده و قبضههاى تفنگ در دست و چون سيل بىگمان يا « 9 » بلاى ناگهان رو به آن بدبختان آورده ، هرچند از بروج و باغ شليك كرده ، تفنگ انداختند و در مدافعه و مجادله كشش و كوشش زياد كردند ، فايده كمتر بخشيد . « 10 » بهادران عرصهء نام و ننگ ميدان را بر آنها تنگ كرده ، به يك بار به هيئت اجتماعى بر سر آنها ريخته اكثرشان را در ميان « 11 » باغ و پاى برج و كنار « 12 » يخچال دستگير و برخى گريخته به بالاى يخچال برآمده « 13 » در خوددارى « 14 » سعى مىكردند كه هزبران بيشهء جلادت اصلا التفات به گلولهء آنها ننموده « 15 » چون بخت شاهزاده مسعود صعود بر فراز يخدان « 16 » نموده « 17 » آن
--> ( 1 ) . مج : باغ و يخچال شد با فوجى از دليرانكار و تفنگچيان آتشبار قرين به حصار رسيده و باغ و يخچال را به نظر بصيرت درآورده چون متصل به ديواربند شهر بود و جايى محكم مضبوط بود . ( 2 ) . مج : دماغ ايشان . ( 3 ) . مج : به اقدام مجادله و منازعه پيش آمدند . ( 4 ) . مج : به اقدام مجادله و منازعه پيش آمدند . ( 5 ) . مج : كل دستهجات . ( 6 ) . مج : « سرافرازى داشت » ، دور آن خط كشيده شده در بالاى آن ، « سربلند بود » نوشته شده است . ( 7 ) . مج : دستهجات او و غيره مأمور به يورش نموده . ( 8 ) . مج : « همواره » ندارد . ( 9 ) . مج : و . ( 10 ) . مج : كوشش نموده ، كارى نساختند . ( 11 ) . مج : اكثر آنها را در وسط . ( 12 ) . مج : « كنار » ندارد . ( 13 ) . مج : رفته . ( 14 ) . مج : مدافعت . ( 15 ) . ملك : نه نموده . ( 16 ) . مج : چون بخت مسعود شهزاده عاقبت محمود صعود به بالاى يخچال نموده . ( 17 ) . ملك : « نموده » ندارد .