محمدتقى نورى
85
اشرف التواريخ ( فارسي )
شايد به آن طبع غيور شاهزادهء منصور را از سردار كه از معتمدان انجمن حضور و سالها زر اخلاص او را بر محك امتحان زده ، كمال اعتبار داشت ، منزجر ساخته ، در مكر و غدر كارى از پيش ببرد و « 1 » عريضه [ اى ] مشعر بر اخلاصكيشى و شكايت بسيار از سردار به دربار گيتىمدار نوشته ، انفاذ داشت . عريضهء مزبور به واسطهء باريافتگان انجمن حضور به نظر خورشيد اثر رسيده ، در جواب آن اقبال نفرموده ، بر زبان الهام بيان گذشت كه ، راه عذر نقد على خان از جميع جهات مسدود شده و چارهء كار خود را درين منحصر يافته « 2 » كه راى ما را از معتمدان ما منحرف سازد . فرستادهء « 3 » او خايب و خاسر مراجعت به چناران نمود و كوكبهء ميمنت مأنوس صباح آنروز در چمن قهقهه ( 66 ) كه مقابل شهر طوس است نزول اجلال را ارزانى و قباب سرادقات ظفر اكتناه نوربخش ساحت مهر و ماه گرديد . « 4 » در بيان تجشّم و تجسّم شهزادهء « 5 » انجم حشم به دور ارض اقدس و به نظر امعان و ايقان درآوردن بلدهء مقدّس و كيفيّت محاصرهء آن روز ديگر كه سپهبد زرّين لواى مهر با رايت افراخته به عزم تسخير شهربند « 6 » عالم امكان از كمينگاه « 7 » خاور بيرون تاخت و عرصهء جهان را از شعشعهانگيزى و پرتواندوزى تيغ جهانسوز بياراست « 8 » ، شهزادهء انجم حشم امراى مكرّم « 9 » و خوانين معظّم « 10 » را احضار و امر به ترتيب تيپ و آراستگى صفوف نموده ، هركدام را مأمور « 11 » به جاى ايشان فرموده ، به دولت سوار اشقر عقابپيكر شده و رايات نصرت آيات به عزم تماشاى حصار بلدهء جنّت « 12 » آثار
--> ( 1 ) . مج : « و » ندارد . ( 2 ) . مج : منحصر درين ديد كه . ( 3 ) . مج : و فرستاده . ( 4 ) . مج : سرادقات نصرت مبانى غيرت ماه آسمانى شد . ( 5 ) . مج : شاهزاده . ( 6 ) . مج : « شهربند » ندارد . ( 7 ) . مج : كوه . ( 8 ) . مج : و عالم را از شعشعهانگيزى تيغ جهانگير مسخر ساخت . ( 9 ) . مج : محترم . ( 10 ) . مج : مكرم . ( 11 ) . ملك : « مأمور » ندارد . ( 12 ) . مج : ارض جنت .