محمدتقى نورى
81
اشرف التواريخ ( فارسي )
جاويد نشان شده ، منظورنظر عنايت سلطانى و مورد نوازش و مكارم خاقانى گرديده ، مادامى كه ممش خان در قيد حيات بود اين سست راى تيرهبخت قدم فرساى وادى خدمتگزارى و مرحلهپيماى باديهء جاننثارى مىگرديد ، هرچند وجودى نداشت و بود و نبودش على السّويه بود ، ليكن « 1 » بنابر اميدوارى اهالى « 2 » دور و نزديك و جذب قلوب ترك و تاجيك و بنا ( 31 ب ) بر اينكه درين درب اقبال همه نوع اشخاص « 3 » را پناه و ملجئى « 4 » هست و كسى از وضيع و شريف و آشنا و بيگانه محروم نخواهند بود ، حسب الامر قدر قدر همايون او را به عنايت « 5 » پادشاهى مخصوص و به شرف ملازمت شاهنشاهى منصوص گردانيده ، در حين انصراف موكب جهانستان به دار الملك طهران او را به سردار سپرده و بلدهء نيشابور كه حسب الامر قضا شعار به اقطاع و جاىگير سردار مقرّر شده « 6 » بود بالاتفاق مأمور گرديدند و در « 7 » نفس الامر سردار در معاونت و جانبدارى او كوتاهى ننموده همواره در صدد اضمحلال ممش خان و در مقام استقلال اين تيره سرانجام مىبود ، تا اينكه خياط اجل رشتهء عمر ممش خان را به مقراض ناكامى بريده و فرّاش مرگ بساط زندگانيش « 8 » را درهم چيده ، زمانه اسب دولتش را پى و روزگار نامهء حياتش را طى كرده ، از مصاحبت و مجالست « 9 » عالميان رنجيده ، به وادى خاموشان « 10 » جا گزيده ، از او جز نامى و آن هم مهمل و اسمى بىفعل از ماضى و مستقبل در جهان نماند . بعد از وقوع اين امر مسرتفزا سردار او را از نيشابور با تدارك و استعداد مأمور به چناران و كيفيّت را به دربار با عز و شأن سلطان صاحبقران عرض كرده ، منشور حكومت آن سامان را با « 11 » تشريف گرانمايه حاصل « 12 » و در مراقبت و معاضدت او « 13 » نكتهاى را مهمل نگذاشته تا اينكه فى الحقيقه استقلالى در ميان اكراد خذلان شعار « 14 » به هم رسانيده و دنائت همّت و خبث
--> ( 1 ) . مج : و يا . ( 2 ) . ملك : « اهالى » ندارد . ( 3 ) . مج : انسان . ( 4 ) . ملك : ملجائى ؛ مج : ملجا است . ( 5 ) . مج : عنايات . ( 6 ) . مج : گرديده . ( 7 ) . مج : « در » ندارد . ( 8 ) . مج : دولت و زندگانيش . ( 9 ) . مج : مخالطت و مصاحبت . ( 10 ) . ملك : خواموشان . ( 11 ) . مج : سامان و . ( 12 ) . مج : به اسم او حاصل . ( 13 ) . ملك : « او » ندارد . ( 14 ) . مج : خذلان مآل .