محمدتقى نورى
71
اشرف التواريخ ( فارسي )
نموده بود « 1 » كه وهم تيزرو به كنگرهء خيال آن نرسيده و جهانبين جهان به استحكام « 2 » آن در معمورهء عالم نديدى « 3 » و آن را به مردان كارديده « 4 » و آلات و ادوات حرب و ذخيرهء بسيار از غلّه و ساير ضروريّات « 5 » مشحون ساخته ، بنابر غرورى كه داشت در آنجا متحصن و آماده مدافعه شده ، به ورود ( 28 الف ) لشكر « 6 » قيامت اثر قدم منازعه و مجادله را پيش نهاده و « 7 » و ازين معنى غافل كه مشت خشت و گل در رهگذر سيل بلا چه نمودى و صعوه ضعيف در پنجهء شهباز « 8 » صيد ربا چه وجودى دارد و آهو را « 9 » در مقابل شير ژيان كجا تاب ستيز و خرگوش را « 10 » در برابر پيل دمان كى مقاومت آويز است . « 11 » در همان ساعت آن خون گرفتهها « 12 » ، اكثرى طعمهء شمشير و بقية السيف اسير سرپنجهء تقدير گرديدند و اللهيار خان و ساير منسوبان او را مقيد و مغلول به درگاه جهانپناه پادشاهى آورده ، هرچند مرّة بعد اخرى مراحم نامتناهى شاهنشاهى باوجود تقصيرات كلى از جرايم او گذشته بودند « 13 » ، اين دفعه جاى آن داشت كه به جزاى عمل خود گرفتار شود . و ليكن از آنجا كه در عفو لذّتى است كه در انتقام نيست ، پادشاه پوزشپذير ديگر بار بىواسطه ، اغماض شايان « 14 » فرموده از زلّات و هفوات او كما ينبغى چشم پوشيدند . امر همايون « 15 » به نفاذ پيوست كه او را با كوچ به طهران برده ، در همانجا ساكن باشد تا قدر عافيت را بداند و حكم « 16 » محكم خاقان كشورستان عزّ صدور يافت كه قلعهء مزبوره را خراب و با خاك همسان ساختند و سكنهء آنجا قرين « 17 » لطف و احسان
--> ( 1 ) . مج : « بود » ندارد . ( 2 ) . مج : و چشم جهانبين به استحكامى . ( 3 ) . مج : نديده . ( 4 ) . مج : مردان كارى . ( 5 ) . مج : بسيار و غلّه بىشمار . ( 6 ) . مج : عساكر . ( 7 ) . مج : گذاشت و ديگر . ( 8 ) . مج : و كبوتر ضعيف در چنگل شاهين . ( 9 ) . مج : « را » ندارد . ( 10 ) . مج : « را » ندارد . ( 11 ) . مج : دارد . ( 12 ) . مج : خون گرفتها . ( همهجا ) ( 13 ) . مج : « بودند » ندارد . ( 14 ) . مج : عين . ( 15 ) . مج : هفوات او چشم پوشيده ، جانبخشى فرمودند و اوامر عليه . ( 16 ) . مج : به حكم . ( 17 ) . مج : خاقان كشورستان قلعهء مزبوره را با خاك يكسان و سكنهء آن سامان .