محمدتقى نورى
62
اشرف التواريخ ( فارسي )
زرتارى مزيّن و محلّى گشته ، از فروغ جامههاى « 1 » رنگين و تلألؤ « 2 » تاج و كمر زرين ساحت آن سرزمين ، رشك نگارخانهء چين و غيرت بهشت برين گرديد و به ساير خلايق از وضيع و شريف مراسم احسان و انعام و بخشش و اكرام از جانب پادشاه وافر احسان به عمل آمده ، همگى « 3 » خاصّ و عام از آن نعمت عظمى و موهبت كبرى كامياب و خشك نهال افتقارشان از سحاب در ربار كف شاهنشاه فلك مقدار شاداب و بارور گرديده « 4 » رسم فقارت و تنگدستى از ميان برخاست و عجوزهء جهان از ظهور اينگونه مواهب شايان و ريزش « 5 » نمايان خو را چون عروسان بياراست . خاقان سكندر سرير « 6 » بعد از اختتام اين امر خطير و نوازش صغير و كبير ، يكران عزيمت را به مستقرّ خلافت و حكمرانى « 7 » سبكران و از راه خار ( 46 ) و ورامين و متنزّهات « 8 » آن سرزمين ، شكاركنان نزول اجلال « 9 » به دار السلطنه طهران ارزانى و به كامرانى و داد دهى و ساير مهمات پادشاهى قيام و اوقات شريف مىگذرانيدند « 10 » ، شاهزادهء بلنداقبال بعد از حركت موكب جهانگشاى خديو بىهمال بر و سادهء حشمت و كامرانى « 11 » متمكّن و به كام دل مشغول تعيش و تفنّن شده ، چنانچه در لبث و درنگ كاخ سلطانى « 12 » و بزم كامرانى مزاج مبارك را ملالى رو مىداد ، بر تيزتك هاموننورد ، سوار و با خواص خدم و نديمان محترم به عزم شكار و سير چمن و مرغزار در ارباع آن ديار « 13 » گره از خاطر همايون مىگشادند « 14 » و به دست عاطفت و يد عنايت مراهم مراحم بر جروح « 15 » قلوب فقرا و ضعفا و عجزهء رعايا و برايا مىنهادند و پيوسته
--> ( 1 ) . مج : جامهاى . ( 2 ) . ملك : تلولو . ( 3 ) . مج : كه . ( 4 ) . مج : خشكسال افتقار از سحاب ريزش شاهنشاه فلك مقدار ريّان و شاداب گرديده . ( 5 ) . مج : دهش . ( 6 ) . مج : خاقان كشورگير . ( 7 ) . مج : مستقر سلطنت و جلالت . ( 8 ) . مج : خار ورامين و از متنزهات . ( 9 ) . مج : نزول اجلال را . ( 10 ) . مج : داد دهى شغل شاهنشاهى قيام و اقدام فرمودند . ( 11 ) . مج : كاميابى . ( 12 ) . مج : « كاخ سلطانى » ندارد . ( 13 ) . مج : سير و شكار در چمن و مرغزار آن ديار . ( 14 ) . مج : مىگشاد . ( 15 ) . مج : جراحات .