ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )

96

اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )

بهين را نيز دعوت كرد . شيخ اخير آمد و با يوزباشى هرمز « 4 » به مشاجره آغازيد . شيخ على يوزباشى هرمز را متهم مىساخت كه : « چرا بدون اعلان قبلى با 150 تا 160 سپاهى به گمبرون آمده‌اى ؟ » يوزباشى شيخ على را سرزنش مىكرد كه : « چرا بىآنكه مرا در جريان بگذارى به نيروى اشغالگر افغان تاخته‌اى . » اين دو پس از پا در ميانى اتلام با هم آشتى كردند . در 20 ژوئن 1725 يوزباشى هرمز با سپاهيانش به جزيرهء خود بازگشت . در 23 ژوئن 1725 اتلام نامه‌اى از شيخ راشد باسعيدى دريافت كرد كه مضمونش اين بود : « من از پا درميانى شما در مشاجره ميان شيخ على بهين و نايب من يوزباشى هرمز حاجى محمد صالح بيگ خشنودم و با دستورهاى شما كه اين دو را به همزيستى آشتى آميز فراخوانده‌ايد سخت همداستانم . » حاجى محمد صالح مىخواست فرمانده قلعهء گمبرون شود من با اين كار مخالفت نمودم ، چون او جسارت و صداقت كافى براى احراز اين مقام را نداشت . زيرا آنگاه كه حسن گاوبستى با سى مرد با آن صندل‌هاى چوبى به آبادى بند على رسيدند وى به محض شنيدن اين شايعه پا به فرار نهاد و حتى آنقدر صبر نكرد كه آنها به گمبرون برسند ، از اينرو من به اين چنين آدمى نيازى ندارم ، و بسيار سپاسگزار خواهم شد اگر شما نظر بدهيد كه چه كسى بايد فرماندهى قلعه و سنگرها را به عهده گيرد . من به شيخ على بهين نيز نوشته‌ام كه بدون مشورت با شما دست به هيچ كارى نزند . به نظر من بد نيست كه يوزباشى محمد آقاى هرمزى به فرماندهى قلعه برگزيده شود . نامه‌اى نيز برايش فرستاده‌ام . » در 26 ژوئن 1725 اتلام در پاسخ شيخ راشد نوشت : « آنچه را خواسته‌ايد انجام دهم از بنده ساخته نيست چون شركت هلند نقش بيطرفانه‌اى دارد . نيز بايد ياد - آورى كنم كه سپاهيان هرمزى چنان كه شما اشاره كرده‌ايد به دعوت من به اينجا نيامده‌اند . »

--> ( 4 ) - حاجى محمد صالح بيگ يوزباشى جزيرهء هرمز بود .