عبد الحسين نوايى

13

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي )

فرستاد . ولى به جائى نرسيد . تا اين كه محمود افغان خود به جنگ با اسد الله برخاست . درين جنگ اسد الله كشته‌شد و محمود به حيله اين كار را خدمت به دولت صفوى نشان داد و سر اسد الله را به اصفهان فرستاد . شاه سلطان حسين نيز وى را حسينقلى خان لقب داد و شمشير مرصع و حكومت قندهار بخشيد تاريخ قتل اسد الله را ظرفاى اصفهان چنين يافتند : اسد را سگ شاه ايران دربند كه برابر است با 1132 . اما اندكى بعد ، محمود به بهانهء امر هرات ، سپاهى فراهم آورد و از راه سيستان خود را به حوالى بم و نرماشير و خبيص انداخته وارد كرمان گرديد . دربار ايران به لطفعلىخان سپهسالار دستور داد تا وى را از كرمان براند . سپهسالار سپاهى به دفع وى فرستاد و محمود پس از نه ماه اقامت در كرمان و غارت مردم به قندهار گريخت . اما رجال دربارى اصفهان ، به جاى آن كه از لطفعلى خان خشنود باشند و او را حمايت كنند ، از روى حسادت و تنگ‌نظرى ، به دشمنى وى برخاستند و شاه را به كور كردن فتحعلى خان داغستانى صدراعظم و عزل لطفعلى خان برادرش واداشتند و با اين عمل محمود را به حمله بر ايران برانگيختند . حملهء دوم محمود به كرمان در سال 1133 در ماه شوال بود كه به فتح شهر توفيق نيافت . در سال 1134 ، محمود افغان با عدهء ناچيزى از افغانان فلك‌زده و پابرهنه از طريق كرمان و يزد روى به اصفهان نهاد و پس از درهم شكستن سپاه خوش‌لباس و آراسته و پرزرق و برق قزلباش در گلناباد [ 1 ] ( بين نايين و اصفهان ) پايتخت صفويه را در محاصره گرفت و راه آذوقه را بر اصفهان بست . شهر پر جمعيت اصفهان به زودى دچار قحط و غلا شد و شاه صفوى چاره جز آن نديد كه در روز جمعهء دوازدهم محرم سال 1135 به فرح‌آباد پيش محمود رود و تاج و تخت را به وى تسليم كند . دو روز بعد ، محمود افغان ، پس از ضبط تمام اموال دولت دويست و سى سالهء صفوى ، به اصفهان درآمد و در كاخ چهل ستون به جاى شاه سلطان حسين بر تخت سلطنت ايران جلوس نمود . پادشاه تيره‌بخت صفوى ، زير دست محمود افغان ، مرگى به نام زندگى داشت . به دستور محمود تمام زنان صيغهء وى را ازو گرفتند [ 2 ] و به افسران افغانى بخشيدند . از آن همه زن تنها زنان عقدى وى را باقى گذاشتند با چند كنيز . يكى از شاهزاده خانمهاى صفوى را نيز محمود در حبالهء نكاح درآورد . خزانهء سلطنتى را نيز ضبط كرد . گو اين كه ديگر چيزى در بساط نمانده‌بود . بعضى