عبد الحسين نوايى
3
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي )
مىديدند او را براى شاه مىربودند . يك بار راهبهء زيبايى به دست آنان افتاد كه حسب الوظيفه به حرمسراى شاه فرستادند . بعد از پانزده روز ، مادربزرگ شاه ، نوهء خود را متقاعد كرد كه آن زن را آزاد كند و به دو گفت كه اگر به چنين زنى كه خود را وقف خدا كرده است آسيبى برساند به لعنت خدا گرفتار خواهد شد . كورنليوس [ 3 ] دوبروين نقاش هلندى كه صورت جاندارى از شاه سلطان حسين كشيده ، به محض ورود به ايران در سال 1703 ميلادى ، بدين امر متوجه شده و نوشته : « پادشاه چنان شيفته و فريفتهء زنان و پاىبند شهوت و هرزگى شده كه توجهى به امور كشور ندارد . در نتيجهء رفتار ناپسند او ، عدل و داد از كشور رخت بربسته و هرج و مرج و شرارت و فساد رايج شده است » . در سال 1119 / 1706 شاه سلطان حسين با حرمسراى خود وعدهاى از بزرگان كشور و درباريان كه شمارشان به شصت هزار نفر مىرسيد از اصفهان به قم رفت . نوشتهاند كه شمار ملتزمين ركاب چندان زياد بود كه خيمه و خرگاه ايشان چند فرسنگ راه را گرفته بود . اين جمع فراوان ، پس از زيارت قم ، به مشهد رفتند تا آستانه رضويه را نيز زيارت كنند . يك سال اين جمع كثير در مشهد ماند . مخارج اين مسافرت و زيارت طولانى به اندازهاى سنگين بود كه ، به قول كروسينسكى ، نه فقط خزانهء كشور را خالى كرد « بلكه ايالات مسير شاهانه را نيز به ويرانى كشيد . نصف مخارج اين سفر ، براى لشكركشى به قندهار جهت سركوبى شورشيان كافى بود . » بر اثر اين حركات نابخردانه بود كه كورنليوس دوبروين ، پس از شرحى دربارهء شاه و بىارادگى او در برابر اطرافيان ، مىنويسد : « پادشاه چنان در نظر مردم خوار و خفيف شده كه مىگويند فقط اسمى ازو در ميان است . » چنين شاهى از سال 1105 / 1694 م تا 1135 / 1722 م . بر اين كشور حكومت كرد و سرانجام بر اثر بىكفايتى و فساد درباريان وى ، سلطنت پرشكوه صفويان در برابر مشتى افغان تهيدست و پاى برهنه از پاى درآمد . با اين حال ، شاه سلطان حسين بيش از آنچه بايد مورد ملامت قرار گرفته است . درست است كه او ناتوان و بىجوهر و بىعرضه بود و هر كس هر چه مىگفت ، شاه مىگفت « ياخشى در » ( خوب است ) و ازين جهت به « ياخشى در » شهرت يافته بود و حتى برايش ساخته بودند : آن ز دانش تهى ز غفلت پر * شاه سلطان حسين « ياخشى در » ولى با اين همه ، اين مرد بيچاره تاريخ ، تاوان سستى و بىكفايتى و بىعرضگى