عبد الحسين نوايى

مقدمه 10

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي )

اين دوره از تاريخ ايران عصر انحطاط دولت صفوى است . اين انحطاط درست از روز مرگ شاه عباس اول شروع شد همچنان كه در دورهء سلطنت شاه عباس اول ايران به اوج قدرت سياسى و نظامى خود رسيد . روزى كه شاه عباس درگذشت مرزهاى ايران از شرق به هندوستان و از غرب به دجله و فرات رسيده بود و حد شمالى ايران اعماق منطقه گرجستان و لگزستان بود و حد جنوبى آن جزاير بحرين . اما از همان روز كه نوهء نالايق شاه عباس به نام شاه صفى بر تخت نشست دوران انحطاط قدرت سلطنت و تجزيه امپراطورى صفوى آغاز شد . بحث دربارهء علت اين ضعف و انحطاط كه به تجزيهء كشور و بدبختيهاى مردم انجاميد از حوصلهء اين مقال خارج است . اما اگر پاى بحث به ميان آيد مسلما روشن مىشود كه يكى از علل مهم اين ضعف و انحطاط همان طبيعت حسود و خشن و خودخواه و خودراى شاه عباس بوده است . اين مرد كه شجاعت و كفايتش را نمىتوان منكر شد ، براى حفظ سلطنت مستبدانه خويش از كشتن و كور كردن جگر گوشگان خود نيز مضايقه نكرد و محمد باقر ميرزا فرزند ارشد خود را به دست يكى از مقربان درگاه خود به خاك و خون كشيد و دو پسر ديگر خود و يك پسر محمد باقر ميرزا را از بينايى محروم كرد . تنها نوهء پسرى وى همين صفى ميرزا يا به تعبير درستتر « سام » ميرزا بود كه شاه عباس وى را براى روز مبادا نگهداشت . با اين حال دستور داد تا او را به ترياك معتاد كنند كه مبادا روزى فيلش ياد هندوستان كند و براى انتقام خون پدر يا تحصيل سلطنت پاى در ركاب نهد . شاه عباس از اين امر وحشت داشت زيرا او خود بر ضد پدر خويش كودتا كرده و سلطنت را قبضه نموده و پدر را هر چند محترمانه محبوس و منزوى ساخته بود . وى مىترسيد كه مبادا همين بلا بر سر او آيد . شاه صفى بىكفايت كه هنرى جز كشتن خويشان و شرابخوارى بىامان نداشت چهارده سال بيش در سلطنت نپاييد . در همين دوران كوتاه سلطنت وى ، در غرب امپراطورى صفويه ، عراق عرب از ايران جدا شد و به خاك عثمانى پيوست و در شرق امپراطورى ناحيهء قندهار از ايران منتزع گرديد و به تصرف گوركانيان هند در آمد . امر مهمى كه در دوران سلطنت شاه صفى پيش آمد و شايستهء ذكر است قطع مخاصمات ايران و عثمانى است به موجب قرارداد زهاب . اين قرارداد كه به