ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

56

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

كه سالها در مهد شفقت كسرى پرورش يافته بود استظلال جسته سالها رعايت كلى مىيافتند و از خوف ايمن بودند . تا دو سه قرن به اين بگذشت جمعى از اعراب از اين معنى واقف شده ، بيعلاج ، اولاد هامون به جانب دار المرز شتافته ، اولاد كيخسرو به دزهفتقواد كه [ به ] بم كرمان مشهورست رفتند و چنانچه گذشت ليث بناحيه‌اى از نواحى سيستان جاگرفت و اخبار ايشان مذكور گرديد مكرر . و چون هامون بدار المرز [ افتاد ] يكى از اولاد او را جيل بن جيلان شاه گفتند و گاوباره نيز مشهور شد . ملوك رستمدار و برخى از شيروان همه از نتيجهء اوست و پادشاهان گرج خود را به ملوك عجم نسبت مىدهند و مىگويند چون خسرو پرويز از هرفراراده به ارامنه [ كذا ] نزد مهين بانو آمده و هنگامهء عشق و عاشقى شيرين و خسرو گرم شد . گرجيان را اعتقاد اينست كه مهين‌بانو كه به زبان گرجى تمراواومىقال [ ؟ ] گويند بخواست و ملوك گرج از نسل اويند و نوعى ديگر نيز ميگويند كه شيرين را بخواست و چون پرويز را به لهو و عشرت رغبت كلى بود و در راندن شهوت بيتاب بود ، چون مهين بانو جميله بر تخت پادشاهى متمكن شد و او نيز پادشاهى باشد و هردو مست غرور مىشدند مىتواند بود كه آميزشى دست داده باشد و او را فرزندى آمده باشد و ملوك گرج از نسل او باشند . و گرجيان طريق ديگر ميگويند كه تمرا نبيرهء ملك بقراط پادشاه كل گرجستان و مجرد بود و ميل به شوهر نميكرد كشيشان و اعاظم گرج به او مىگفتند كه شما را از پيوندى كه فرزندى بهم رسد ناگزير است كه تخت پادشاهى به بيگانه [ 25 ش ] منتقل نگردد ، قبول نمىكرد تا كشايش و معظم گرج به اين متفق شدند كه سفره‌چى تمرا كه جوانى بود در غايت حسن و قابليت و اصيل بود در حالى كه او مست و بيشعور باشد به او دخل نمايد ، چنين كردند . او را فرزندى بهم رسيد و اكنون ملوك گرج از اويند و نظامى مىگويد كه : كه تمرا نام را از آن جهانگير [ كذا ] * كه تمرا را مهين بانوست تفسير و از كتب معتبره ملاحظه شده و صاحب تاريخ روضة الصفا و حبيب السير