ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
51
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
اين جماعت نميبايد شد ، كه ما مسلمانان بديدن معابد و آتشكدههاى ايشان هرساعت شكرى تازه بر اسلام خود ميگزاريم . « 1 » بنابراين دست تعدى از ايشان كوتاه نمودند و از آنجا بكابل رفته و با زنتبيل جنگ كرد و آخر صلح نموده و زنتبيل دو هزار هزار درم نزد او فرستاد و زنتبيل بهمراهى او به سيستان آمد و او را به بصره فرستاد و در بصره با زياد ملاقات نموده و زياد زنتبيل را رخصت داد و بجانب كابل فرستاد . « 2 » چون زياد بمرد معاويه بصره و خراسان و سيستان را بضحاك بن قيس [ الفهرى ] داد و ضحاك عبيد الله ابو بكره « 3 » را عزل نمود [ و ] عباد بن زياد را به سيستان فرستاد و عدل و داد شعار خود كرد و از آنجا به كابل و هندوستان رفته ، فتوحات دست داده ، مسلمانان غنايم موفور بدست آوردند و تا آخر عهد مروان بلكه اول زمان عبد الملك والى سيستان عباد بود و در زمان حكومت عباد عمارت و آبادانى روزبروز در تزايد و تضاعف بود و رعايت و مراقبت ساكنان [ 23 ش ] سيستان مينمود و مردم [ را ] بكسب علوم ترغيب مينمودند و در زمان وسط حال عبد الملك كه حكومت عراق عرب و فارس به حجاج بن يوسف رجوع شد ، حكومت سيستان را نيز عبد الملك به التماس حجاج به عبد الرحمن - ابن اشعث كندى داد و عبد الرحمن مهلب را پيشرو جيش نموده بجانب خراسان آمد و بعد از چند محل اقامت خراسان متوجه كهستان شد و به اندك فرصتى جميع كابل و زابل را بگرفت و روزبروز كار او ترقى نمود . طبع حجاج ازو ملول شد مكرر ميگفت كه هرگز عبد الرحمن را نمىبينم كه به گردن زدن مايل نباشم . وحشت او از اين خبر زياده شد ، تا كار بمنازعه رسيد ، و فيما بين ايشان در حوالى واسط جنگ شد . عبد الرحمن فيروز شد و حجاج بگريخت و اين معنى موجب زيادتى كلفت حجاج شد تا آخر شكستى به عبد الرحمن راه يافته پناه به زنتبيل برد و زنتبيل بيمروتى كرد . به مجرد رسيدن نامه حجاج ، عبد الرحمن را با اهل و عيال نزد حجاج فرستاد و اين معنى در سنه ثلث و
--> ( 1 ) - در اصل : ميگذاريم . ( 2 ) - تاريخ سيستان صفحات 94 و 95 . ( 3 ) - در اصل : عبد الله ابو بكر .