ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

38

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

استقبال بجاى آورد . چندان جواهر نثار تخت شهنشاه نمود كه زبان قلم از تحرير و تقرير او عاجز است . و محل مراجعت مشمول نظر عاطفت اثر پادشاهى شده از زر و جواهر و اسب و اقمشه و كنيزكان رومى و غلامان ترك چندان التفات فرمود كه كام آرزوى سياوش سام مدهوش [ و ] شهيد الطاف خسروانه شده محو لذت گرديد « 1 » و به اتفاق فرزند خود به سيستان خراميد . چون عهدى بگذشت ، كيخسرو كمر به كين سياوخش بسته ، لشكرى با سپهبدى طوس و لشكركشى گودرز و اجتماع جميع پهلوانان سوى رستم زابلى به توران فرستاد و افراسياب نيز خبر شنيده لشكرى افزون از حد انجم به استقبال آن لشكر فرستاد و آن دو لشكر به حوالى فيروزكوه نزول نموده ، مدتها جنگ قائم بود و چشم‌زخم به پسران گودرز رسيد ، هشتاد پسر گودرز در آن جنگ كشته شدند و اجتماع كلى از توران بهم رسيد و كيخسرو به جهت آزردگئى كه از طوس داشت جهت ريختن خون فرود ، مهم امداد لشكر ايران را به تعويق انداخت تا كار باضطرار رسيد بالاخره رستم از سيستان دررسيد [ 17 ش ] و از اول پياده بجنگ اشكبوس رفته او را به زخم تير به خاك هلاك انداخت چنانچه فردوسى ميگويد كه : برآورد يك تير ديگر چو آب * نهاده بر آن چار پر عقاب بماليد چاچى كمان را بدست * بشاخ گوزن اندر آورد شست ستون كرد چپ و خم آورد راست * خروش از خم چرخ چاچى بخواست چو بوسيد پيكان سرانگشت او * گذر كرد از مهرهء پشت او « 2 » و اشكبوس بيك تير افتاده رستم بخيمهء خود شتافت لشكر ترك آن تير از اشكبوس كشيده متوجه خدمت پيران ويسه شدند و فردوسى گويد كه : همه لشكر آن تير برداشتند * سراسر همه نيزه پنداشتند « 3 »

--> ( 1 ) - اين جمله معنى روشنى ندارد . ( 2 ) - در شاهنامه اين ابيات چنين آمده است : خدنگى برآورد پيكان چو آب - نهاده بر او چهار تير عقاب - بماليد چاچى كمان را بدست - به چرم گوزن اندر آورد شست - ستون كرد چپ را و خم كرد راست - خروش از خم چرخ چاچى بخاست - چو پيكان ببوسيد انگشت اوى - گذر كرد از مهرهء پشت اوى . ( ص 950 ) ( 3 ) - در شاهنامه اين بيت چنين آمده است : ميان سپه تير بگذاشتند - مر آن تير را نيزه پنداشتند ( ص 950 ) .