ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
36
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
پيشگاه خاطر كاوس جلوه انداخت ، در ساعت حكم در كمال خشونت به سياوش فرستاد كه بازگرد و سردارى لشكر به طوس بگذار . سياووش جميع اكابر خويش را طلب نموده ، آغاز گلهء كاووس كرد و هرچه واقع شده تكرار نمود . از اكابر و اصاغر كسى نماند كه تصديق قول او نكرده بعد از اتمام موعظه بيان فرمود كه من اولبار از ايران عزيمت توران نمودم كه در جوار افراسياب گوشه گرفته ، از شر كاووس ايمن باشم . هيچكس مرا به اختيار نگذاشت . الحال هيچكس را در اين امر بر من تعرض نيست و با خواص ملازمان از اردوى ايرانيان بيرون آمده متوجه توران شد و لشكر ايران هريك به جائى متفرق گرديد . چون افراسياب استماع نمود كه سياوش بواسطهء ايجاب ملتمس از درگاه پدر رانده شد شرايط استقبال بجا آورده [ 16 ش ] بنوعى تدارك خاطر سياووش نمود كه زنگ كدورت زمانه از آئينهء ضميرش زدوده شد و چند شهر معظم بلاد او بود و بحسب آب و هوا از ساير بلاد ممتاز بود به سياووش داد و سياووش متوجه آن صوب گرديد و پس از چند روز دختر خود فرنگيس را با او عقد بست . و دختر پيران را نيز كه در حسن و جمال سرآمد خوانين توران بود به او عقد بست و علىرغم كاووس آنقدر مهربانى ميكرد كه سياووش وطن و پدر را فراموش نمود « 1 » و در آن اوان به رستم كه مربى سياوش بود نيز طريق مراسلات و تحف و هدايا مسلوك ميداشت . بعضى از اهل فساد توران بر ايشان حسد برده به افسانه و افسون مزاج افراسياب را از سياووش منحرف ساخته ، محبت به خصومت تبديل يافت . افراسياب از غايت بىباكى و كمال ناپاكى به قتل شاهزادهء مهمان راضى شد . دمور و گردى زره را 17 كه دو سرهنگ بودند به شروشور مشهور نزد سياووش فرستاد ، آن دو بدبخت سياووش را بفرمودهء افراسياب كشتند و آتش فتنه كه از خون ايرج بلند شده بود به ريختن خون سياوش بيشتر از پيشتر مشتعل ساخت . ملازمان ركاب سياووش هريك بصعوبتى تمام خود را بايران رسانيده ، حقيقت اين خبر را بواجبى به
--> ( 1 ) - در اصل : كه سياوش از وطن و پدر فراموش نمود .