ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

16

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

گردد ، چون خواهند نشوونما يابد مىسوزند ترقى مىنمايد . عجايب ديگر چون در اصل [ در ] سيستان سنگ نيست و جهت آسياى باد سنگ ضرور مىشود استادان هستند كه كوره‌ها مىسازند كه پنج ذرع ارتفاع دارد به شكل خانهء مطولى و ريگ و گل را باهم مخمر نموده بر سقف آن خانه مىاندازند . گل و ريگ كه بر سقف آن خانه مىچسبند به حرارت آتش به گداز مىآيد و [ 7 ش ] قالب آن سنگ در ميان آن خانه است به آنجا مىريزد و سنگ خاره مىشود اگر آن گل را از پيش‌رو به سقف اندازند نمىچسبد و اگر از عقب بهر دو دست مىانداخته باشند مىچسبد و سنگ مىشود و خود اين معنى را ملاحظه نموده‌ام از اين قسم چيزها از غرايب در آن ملك بسيار است . طى تقرير اين مقدمات مناسب مىنمايد [ كه از وضع سيستان ذكرى به ميان آيد ] صاحب تصنيف نزهة القلوب كه حال جميع ممالك را نوشته چنين گويد كه سيستان هواى معتدل دارد ولايت طويل و عريض است و از اقليم سيم است طولش از جزاير خالدات « صز » است و عرضش از خط استوا « لب ك » و عربان زرنج خوانند . « 1 » اما اسامى آن بلده سيستان و زابل و نيمروز . و سيستان از آن مىگويند كه ضحاك مهمان گرشاسف بود چون مست شد ياد شبستان خود كرد و گفت « شبستان خواهم و حرم‌سرا . » و حرم‌سراى ضحاك در ايله [ بود ] كه زمين بيت المقدس مىبود . گرشاسف در جواب گفت كه اينجا شبستان نيست سيوستانست . و سيو باصطلاح آنجا مرد مردانه را گويند به كثرت گفتگو سيستان گفتند . و در آنروزگار در سيستان مردان كارى بسيار بودند و ضحاك گفت « اى پهلوان راست گفتى اينجا كه مائيم سيوستانست نه شبستان . » اما زابل به جهت آن گفتند كه همهء شهرهاى قديم سيستان يا به لب آب بود يا در دامن كوه [ افتادگى دارد ] چه زر و جواهر از دريا و معادن خيزد . در محل بناى آن شهر گفتند همه‌چيز ما از آب‌وول است به زبان فرس يعنى آب‌وگل

--> ( 1 ) - نزهة القلوب ص 142 . ارقام طول و عرض جغرافيائى سيستان از نزهة القلوب نقل شد .