ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
مقدمهء مصحح 26
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
نيز او را به همين نام مىخواندند ، اما ديگران او را به نام « ملك شاه حسين » خطاب مىكردند . « 1 » بىبى مريم سلطان - مادر ملك شاه حسين - او را « غلام حسين » خوانده بود و سبب اين امر را خود ملك شاه حسين چنين بيان كرده است . « اما نام اصلى كه مادر گذاشته « غلام حسين » است و اين وجهى دارد . چون مادر هم در ميان ملوك غريب بوده و ابناى جنس ايشان نيست و دو دختر متعاقب ، بههم رسانيده و از تولد پسرى مأيوس شده بود . از كمال يأس دخترى ديگر اسقاط نموده بود . به همان اعتقاد كه شايد اين نطفه دختر باشد ، بعد از تحقق فرزند به پنج ماه ، قصد [ اسقاط ] نموده . كار به جائى رسيد كه آثار اسقاط ظاهر شده . ضعيفهء پيرى از اهل شهر ، وارد آن منزل ايشان مىشود ، چون به حقيقت اين مقدمه مىرسد ، در اين مقام به مقام منع و زجر ايشان درمىآيد . مادرم به جواب مىگويد كه اسقاط اين مضغه شده و بعد از اين دستداشتن نفعى نخواهد داد . آن ضعيفهء صاحب حقيقت مىگويد كه ايام ماتم ابى عبد الله الحسين است ، دست از اين عمل بازدار و مگذار . از كرامات و اعجاز امام لازم الاعزاز ، دور نيست كه ضررى به اين نطفه نرسيده ، پسرى بههم رسد كه در سلك سگان و غلامان ايشان باشد . مادرم به اعتماد و اعتقاد ، از آن ضنك و جهل بازآمده ، استغفار مىنمايد . به خدا و حضرت رسول و روح پاك امام حسين متوسل مىشود . به تاريخ مذكور ، « 2 » اين بىبضاعت متولد مىشود و همواره مادرم « غلام حسين » خطاب مىنمود . اگر قابل آن باشم كه در سلك سگان آستان ايشان توانم بود ، « زهى سعادت دنيا و دين ، زهى توفيق ! » « 3 » هنگامى كه ملك شاه حسين كمى بيشتر از ده سال داشت ، ملك غياث الدين محمد - پدرش - در نهم ذيحجة الحرام سال 989 موافق ئيلانئيل بمرد و مادرش به تربيت او قيام كرد « 4 » ملك شاه حسين ، قرائت قرآن و مقدمات را نزد مولانا عبد المؤمن صلحى كه ابا عن جد كاتب و اديب و محاسب بودهاند ، آموخت و همين شخص است كه پس از مرگ غياث الدين محمد ، عامل و ضابط محصولات و عايدات ملكى موروثى ملك شاه حسين شده است . عبد المؤمن كه در اين هنگام مشغله و گرفتارى زياد داشت ، تعليم و تدريس ملك شاه حسين را به برادر كوچكش - مولانا عبد العزيز - واگذار كرد و بر اثر مجاهدت اين مرد است كه ملك شاه حسين سواد را از بياض فرق داده است . مسايل نماز و واجبات را نزد شيخ كلب على جزايرى آموخت و الفيه و جعفريه و بعضى از كتب فقهى را نزد شيخ محمد مؤمن ولد شيخ صالح جبلى فراگرفت « 5 » در اين هنگام شيخ محمد مؤمن به هرات رفت و در محاصرهء هرات به دست اوزبكان
--> ( 1 ) - احياء الملوك ص 178 و 179 . ( 2 ) - يعنى چهاردهم شعبان سنهء 978 . ( 3 ) - احياء الملوك ص 179 . ( 4 ) - همين كتاب ص 219 . ( 5 ) - احياء الملوك ص 454 .