ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
112
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
سوار با شاه محمود همراه نمود كه دفع شر حسن جاندار نمايد . چون شاه محمود به نوده فراه 55 رسيد حسن بجانب هرات گريخت و شاه محمود به فراه آمد و ستم رسيدگان را دل آب نموده [ كذا ] مراعات مردم ملوك نمود و قلعهء داورى را مستحكم نموده به جانب اوق معاودت نمود . نواب ملك ، فراه را به شاه اسكندر ينالتكن داده همشيرهء خود به حبالهء « 1 » نكاح او درآورد و خلعتهاى گرانمايه داده به جانب فراه فرستاد . چون اسكندر شاه على طمع در حكومت فراه بسته بود ، از سيستان گريخت و بهرات رفت و پادشاه را تحريك آمدن سيستان ميكرد . در همين سال ميرزا ابا بكر از چنگ قرايوسف فرار نموده ، پناه به سيستان آورد و حضرت ملك دقيقهاى از مراعات جانب ميرزا ابا بكر فرو گذاشت نفرمود . اين معنى زياده از جميع مقدمات بر خاطر پادشاه بحر و بر ، شاهرخ بهادر گران آمد ، در فكر آمدن سيستان ساعى گشت و در ربيع الاول سنهء احدى عشر و ثمانمائه متوجه سيستان شد . اول به فراه آمد و در غرهء جمادى الاولى در پاى قلعهء داورى به محاصره اشتغال نمود . بعد از بيست روز قلعه را بگرفت و ملك را بند كرده با خود به سيستان برد . چون به اوق رسيد شاه معظم شاه محمود شاه نصرت را به قلعهء لاش بگذاشت 56 و خود ببرادر خود ملك قطب الدين پيوست . چون ميرزا شاهرخ به اوق رسيد ، ميرزا ابا بكر از سيستان متوجه كرمان شد ، تصورش آنكه از اين ورطه نجات يافت ، قاصد اجل سر در پى او داشت در قصبهء بم كشته شد . از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست روزى كه قضا باشد كوشش ندهد سود * روزى كه قضا نيست درو مرگ روا نيست آخر آنچه ازو هراس داشت به او مبتلا شد .
--> ( 1 ) - در اصل : بحلبه .