ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
104
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
آمد روز ديگر اكثر اعيان و اشراف سيستان را نزد امير بزرگ فرستاد امير نوازش آن مردم كرده ، جمله را بازگردانيد و طلب ملك و شاه شاهان نمود . ديگر روز ملك قطب الدين و شاه شاهان به خدمت امير رفتند . امير ، شاه قطب الدين را محبوس كرد . چون سيستانيان [ اين ] اوضاع مشاهده كردند چهل هزار مرد نامى باهم عهد كردند كه سحرى به اردوى امير تيمور حمله آورند [ 46 ] و به هيئت مجموعى بيرون آمده آنروز جنگى شد كه حكايت رستم و افراسياب و اسفنديار منسوخ شد . بالاخره لشكر ترك بستوه آمده ، امير تيمور خود سوار شده از اطراف و جوانب لشكر پياده سيستان را در ميان گرفتند . در آن گيرودار تيرى بر پاى امير تيمور خورد و پايش لنگ شد . از بسيارى لشكر آن چهل هزار مرد دو فرقه شدند و جنگ ميكردند تا جملگى درجهء شهادت يافتند و هنوز از آن رزمگاه بر در شهر خرابهء سيستان دو تل استخوان آن دو فرقه برهم ريخته است . روز ديگر مردم سيستان به آرايش برج و بارو بيشتر از پيشتر ساعى شده در مقام نزاع درآمدند . امير تيمور شاه شاهانرا نزد خود طلبيده حكومت سيستان را به او وعده كرده مواعيد و عهود نموده و به او قرار داد كه مردم را از جنگ منع كند . شاه شاهان به كنار خندق قلعه آمد ، زبان به نصيحت اهل سيستان گشوده ، مواعيد امير را به ايشان شرح و ايشان را از جنگ منع كرد . و مردم را فوجفوج بيرون مىآورد كه لشكر جغتاى از اطراف و جوانب شهر درآمده ، آغاز قتل و غارت و اسر كردند . سه روز در آن شهر قيامت آشكارا بود . چندان كشته در كوچههاى شهر افتاده بود كه ممر سوار دشوار بود . ذخاير و دفاين كه از زمان ملوك عجم اندوخته بودند به تاراج رفت . لشكر شوم توران ، كينهء رستم از سيستانيان خواستند . اطفال را بر زمين ميزدند و اسب بر آن مىتاختند . هرچند جمعى كه به مواعظ شاه شاهان رفته بودند ، دست تضرع