ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

98

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

فرستادند كه اگر به حسب ظاهر نزد ملك عز الدينيم اما بجان و دل هواخواه توايم . قرب جانى چو « 1 » بود بعد مكانى سهل است * دل چو ياد تو كند ذكر زبانى سهل است هركس را از ملك عز الدين رنجشى بهم ميرسيد جراحت او به مرحم اشفاق ملك شاهزاده اندمال مىپذيرفت و هرخار كه از رهگذر ملك عز الدين بپاى كسى مىخليد بتلطف شاهزاده بيرون مىآمد . اكثر مردم پشت شهر و پشت زره پيش شاهزاده جمع شدند . چون ملك عز الدين اين صورت مشاهده كرد ، لشكر كشيد و چرخهاى باد و غله‌هاى اوق را بسوخت و پيوسته لشكر شاهزاده و مردم اوق به سيستان آمده خرابى ميكردند و هنوز آثار آن در اوق و سيستان باقيست و از اين ممر پشت شهر نامزروع شد و بادها ريگ را به حوالى شهر آورد و از هرجانب دزدان و مفسدان راه يافتند . ستيزه به جائى رساند سخن * كه ويران كند خاندان كهن چون مردم پشت زره با شاهزاده در استخلاص سيستان متفق شدند ملك اسكندر ينالتكين نيز [ 43 ش ] با شاهزاده موافق بود ، لشكر فراه را جمع كرد و به سيستان آورد ، شاهزاده و ملك اسكندر با لشكر آراسته متوجه سيستان شدند ، ملك عز الدين نيز لشكر از شهر بيرون آورده در قريه بيشه كه اهل سيستان كيشه گويند آن دو لشكر با يكديگر رسيده ، جنگ عظيم شد تا آخر روز جنگ قائم بود . آخر روز آثار ضعف بر لشكر اوق و فراه ظاهر شد . شاهزاده و ملك اسكندر پناه به قلعهء بيشه بردند و آن قلعه آذوقه‌اى نداشت . ملك آن قلعه را محاصره نمود ، بعد از يك هفته مير نصر الله قلعه‌گاهى 51 را كه از افاضل روزگار خود بود ، نزد ملك عز الدين فرستاده طالب صلح شدند و گفتند كه هيچ آفريده اين قلعه را به جنگ از ما نمىتواند گرفت . مناسب چنان مينمايد كه شما به شهر رويد تا ما هم به ولايت خود بازگرديم و بعد اليوم مصالحه و

--> ( 1 ) - در اصل : چه .