ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
95
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
داشت چون كار مملكت را نظامى بتمامى پيدا شد ، ارباب نفاق ، ملك حسين غورى را كه حاكم هرات بود بر نزاع ملك تحريص نمودند تا در شهور سنهء اربع و ثلاثين و سبعمائه با لشكر زياده از موروملخ متوجه سيستان شد ، چون خبر آمدن او بسمع ملك قطب الدين رسيد هشتاد هزار مرد خونخوار از پياده و سوار جمع كرد ، همه زندهپيلان گردون شكوه * به تندى چو دريا به هيكل چو كوه از شهر سيستان به استقبال لشكر خراسان بيرون شده ، چون لشكر خراسان بر جوى پنج ده نزول افتاد لشكر سيستان بكرغ كرد 49 رسيده بود [ 42 ] زبدة السالكين امير اقبال سابق كه از معتقدان شيخ علاء الدوله سمنانى « 1 » است و حال او در نفحات الانس مبين است و صاحب تصنيف اقباليه است نزد ملك قطب الدين محمد آمده همانجا التماس نمود كه لشكر را بداريد كه من نزديك هرات روم و او را از اين كردار نصيحت كنم 50 كه بىمنازعهء شرعى بر سر اهل اسلام مىآيد . ملك گفت « برو و او را حجتگير كه مرا از تو هيچ بيم و هراس نيست اما از ريختن خون مسلمانان انديشه دارم اگر اين امر مانع نبودى هر آينه در اسفزار بملاقات مشرف ميشديم . » مير اقبال اين پيغام ملك به ملك حسين بگفت و او را از لشكر سيستان خوفناك كرده ، ملك حسين قبول نصيحت او را بهانه كرده ، بسرعت تمام رو به هرات آورد چنان كه هردو منزل را يكى كرد . ملك نيز به مستقر عز و جلال مراجعت نمود [ و ] به عدالت و آبادانى مملكت مشغول گرديد . و در شهور سنهء سبع و اربعين و سبعمائه قحط عظيم و وباى عميم در سيستان شايع شد و مدت يكسال اهل بلاد به آن بلا مبتلا بودند و در اين و با ملك قطب الدين به جوار رحمت ايزدى پيوست . مدت سلطنت به ديگرى بگذاشت و از او يك پسر ماند : ملك تاج الدين و پنج برادر : شاه بهرام و شاه ابو الفتح و شاه ارسلان و ملك شاه و ملك عز الدين .
--> ( 1 ) - در اصل : سيستانى .