ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
90
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
نصير الحق « 1 » و الدين فرزندان و ملكزادگان را پيش خواند و سخن محمود با ايشان بگفت كه ركن الدين بواسطهء ادب من شمشير نمىكشد ، شما بجنگ رويد و ملك بكنار هردو سپاه بايستاد . ركن الدين محمود در برابر پدر سجده كرد و با لشكر برادران مقابل شده با صد نفر به دو هزار سوار حمله كرد . ملك مينگريست در يك ساعت آن لشكر را برهم زد جمعى بكشت و جمعى را بگرفت و باز نگذاشت و همچنان در برابر پدر سجده ديگر كرد و بجانب نيه مراجعت نمود و بعد از مدتى ملك كس فرستاد و ركن الدين محمود را طلب نمود و سيستان را به او تسليم كرده خود در ارگ بنشست و تمامى قلاع را به او سپرد ، ملك او را مسلم شد . چون از اين معامله يك سال بگذشت ملك معظم از اين داده پشيمان شد و غوغاى شهر را بدر [ 40 ] ارگ آورده و بنياد جنگ كرد و ركن الدين محمود كس به خدمت پدر فرستاد كه مرا بارادت و رضاى خاطر طلب كردى اكنون كه پشيمان شدهاى جنگ كردن و خلقى را به قتل آوردن مناسب نمىنمايد مرا راه ده كه بولايت خود روم . چنين كردند . شاه ركن الدين محمود با اتباع خود بيرون آمده ، داخل نيه شد . باز محل ادراك محصولات به سيستان آمد و مردم زره به خدمت او رسيدند ، و لشكر بدر شهر برد شاه نصير الدين « 1 » با ده هزار سوار بر سر پسر آمد . محمود يكهسوار حمله كرده صفها بشكافت و شمشير كشيده ملك نصير الدين « 1 » خود را از اسپ بينداخت بر سر پدر آمد و گفت چند حقوق پدرى را ملاحظه كنم و با من غدر ميكنى ! زنهار خواست و آواز داد كه محمود شمشير مزن و حق پدرى رعايت كن . از اسپ به زير آمد و پاى پدر بوسه داد و پيش از جنگ مقرر شده بود كه هركس فتح نمايد مملكت از او باشد پدر را به محفه نشانده ، محفه را به گردن گرفت و به شهر برد و در شهر بنشست . روز ديگر كس به خدمت پدر فرستاد كه اگر قرارى كه شده منظورنظر شهريارى هست خوب و الا به نيه بروم .
--> ( 1 ) - در اصل : نصر .