ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
88
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
مالومنال قلعهء ايشان به دست متابعان ملك ركن الدين محمود افتاد و آخر مطيع و منقاد شدند . قلعه را به مردم ملك سپردند و از آنجا به سلامه « 1 » رفت و جمعى از اكابر خواف لشكر بيرون [ 39 ] آورده جنگ كردند و آخر شكست يافتند سه روز در خواف جنگ بود آخر زنهار خواستند ايشان را زنهار داده تابع شدند و مردم آنجا نيز با ملك همراهى نموده به سنگان رفتند . در هرموضع كه ميرسيدند جنگ مىشد اما فتح و نصرت قرين حال ملك بود تا مير شهاب الدين سنگانى بگريخت و سنگان به تصرف درآمد و مردم منقاد امر شدند از آنجا به زوزن آمده مردم آنجا به قدم اطاعت پيش آمده و مشمول نظر مرحمت ملك شدند تا تمامت مسخر شد از آنجا به باخرز رفتند مردم باخرز اطاعت نموده ، در سلك ملازمان ملك منسلك شدند . و جمعى مخفى نزد امير نوروز رفته امير نوروز امير خراسان لشكر مخفى بفرستاد كه صبحى بر سر لشكر ملك شبيخون آوردند و لشكر ملك شكست يافت . ملك در خانه ماند با اندكى از خواص و به جنگ مشغول شد تا آخر روز ديگر جنگ كرد آخر سردار لشكر امير نوروز پيش آمد و بعهد و ميثاق ملك را پيش امير نوروز برد . امير نوروز ملك را به قلعهء غرجستان « 2 » فرستاد و مدت يك سال ركن الدين محمود در آن قلعه بماند بعد از آن شاه ، ركن الدين محمود را طلب نموده با برادر خود به قهستان فرستاد و لشكر قهستان را شكست دادند و غنائم بسيار گرفتند . و امير حاجى برادر مير نوروز در قهستان بماند و ركن الدين محمود به نيه آمد و نيه را لشكر مغل خراب كرده بودند آبادان نمود و قلعهء بساخت چون آن بقعه آباد شد و فوجى با او يار شدند به خبيص رفت و خبيص را بگرفت و مردم آن ديار را برأفت و عدالت مستظهر
--> ( 1 ) - 43 سلومك در متن و در حاشيه : سلومل ، ساومل و ساومك ، سلونك ، سلوتك و سلومد ( اصطخرى ص 256 ) سلامت ( تاريخ سيستان ص 409 ) در حاشيهء همين صفحه مرحوم بهار نوشته است « اين قريه هم از بلوك خواف است » و در حاشيهء تاريخ سيستان نوشته شده « درين زمان سلاه سلومد خوانند » و اين خط هم بالنسبه كهنه است . و در اين زمان كه ما هستيم آن قريه را « سلامى » ميخوانند . ( 2 ) - و به غرجستان به قلعهء ويژويژ فرستاد ( تاريخ سيستان ص 410 ) .