ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
59
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
شيراز بود بگرفت و از آنجا در سنهء ثلث و خمسين و مأتين به فارس رفته حاكم شيراز را [ 26 ش ] نيز بگرفت . ده باز سفيد و صد باز ابلق و صد من مشك و بعضى تحف ديگر نزد خليفه فرستاده ، بصوب زابلستان بازگشت و در سنهء اربع و خمسين و مأتين بار ديگر به فارس رفته در اين نوبت معتمد نزد او قاصدى فرستاد كه من زابلستان را به تو دادم و شيراز را به تو ندادهام . بچه سبب هرسال به آنجا مىآئى و مردم آن ملك را آزار ميدهى ؟ و برادر معتمد ، موفق منشور ايالت بلخ و طبرستان به نام يعقوب قلمى نموده ارسال داشت و يعقوب مراجعت نموده خطهء بلخ بهتصرف درآورده و در سنهء خمس و خمسين و مأتين مهم محمد بن طاهر را بفيصل رسانيده در سنهء مذكور لشكر به طبرستان كشيد . والى آنجا حسن بن زيد علوى را منهزم گردانيده ، اما در طبرستان بارندگى و سرماى عظيم روى نمود ، قريب چهل هزار كس از لشكر او تلف شد و بعد از آن خليفه ، به حاجيان مملكت خراسان پيغام داد كه ماقبل از اين يعقوب بن ليث را به ايالت سيستان سرافراز كردهايم ، اكنون كه علامات طغيان از وجنات حال او ظاهر شد حكم ميكنم كه بر وى لعنت كنيد . چون اهالى خراسان توهم بسيار از يعقوب داشتند ، او را از ما فى الضمير خليفه آگاه ساخته و يعقوب در سنهء احدى و ستين و مأتين به جانب فارس رفته به حاكم آنجا غالب آمد . تمامت مملكت فارس به تحت تصرف او درآمد . و موفق برادر معتمد قاصد حرب او شد . در سنهء اثنى و ستين و مأتين در حلوان تلاقى طرفين دست داده در آنروز هزيمت به جانب يعقوب افتاد و بروايتى در آن روز محمد بن ظاهر 28 كه در اردوى يعقوب بود فرصت يافته روى به دار السلام بغداد نهاده ، يعقوب به خوزستان رفت ، آنجا لشكرى جمع آورده در سنهء خمس و ستين و مأتين باز روى به بغداد آورد . معتمد شخصى به رسالت نزد او فرستاد كه هنوز از آن نوبت ترا تجربه نشده كه بار ديگر آهنگ محاربهء ما مىنمائى ؟ از مخالفت ما توبه نموده به جانب خراسان متوجه شو و به آن