ابو القاسم پاينده
87
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
حكومت مدينه بدو داد كه دنيا هميشه دنيا بوده است . پيداست كه حاصل اين سخن ملفق ناسزاى علي ( ع ) بود كه در همهء دوران حكومت أموي جز سالى چند در أيام عمر بن عبد العزيز ، بر منبرها رواج داشت وپس از حمد خدا ونعت پيمبر - خاكشان بدهن - توهين علي ( ع ) ميگفتند . هم آهنگ با وهن علي ( ع ) أحاديث در فضل خلفا جعل ميشد . أبو هريره ميگفت : « بخانهء رقيه دختر پيمبر شدم شانهاى به دست داشت وگفت هم اكنون پيمبر پيش من بود وموى وى شانه زدم وبمن گفت شوهرت چطور است ؟ گفتم خوب است گفت أو را عزيز دار كه خوى وى از همهء يارانم به من مانندتر است . » جماعت ، كودكى است كه به بوى قدرت ورنگ مال ، هر بلاهتى را مىپذيرد . از آن جماعت مستمعان كه حديث أبو هريره شنيدند يكى انديشه نكرد كه رقيه دختر پيمبر بسال سوم هجرت بمرد واين دوسي بىسر وپا بسال هفتم ، بصف مسلمانان آمد وچگونه تواند بخانهء رقيه رفته باشد ؟ آنكه حديث ميگفت حاكم مدينه بود وهميشه حق با حاكم است ! بجز اين در وصف عثمان ، لاطايلات فراوان ساختند كه شمهاى از آن در فهرست موضوعات هست گفتند : « از آسمان درمهاى مسكوك خاص عثمان بيامد كه بر آن نقش بود ، سكّهء خدا براي عثمان بن عفان ! » در بارهء أبو بكر گفتند : « پيمبر شب معراج جدا از جبريل از تنهائى به وحشت افتاد ناگهان أبو بكر را ديد كه بر أوج آسمانها تكيه زده است وترسش برفت . » وهم از پيمبر نقل كردند كه بر عرش جريدهاى سبز ديدم كه نام أبو بكر صديق به نور سپيد بر آن نوشته بود ويا : « از خدا خواستم كه پس از من على را خليفه كند وفرشتگان باضطراب آمدند - يعنى متينگ آسمانى راه انداختند - و