ابو القاسم پاينده

73

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

بود ، وهم جابر بن عبد الله انصارى متوفى بسال 68 هجرى وسمرة بن جندب ، هر يك مجموعه حديثي نوشته داشتند . « 1 » عبد اللَّه بن عمرو بن عاص كه مردى زاهد بود وبه سيئات اعمال پدر آلوده نبود وپيش از أو به مسلمانى رو كرده بود ، در زندگى پيمبر از گفتار أو چيزى ثبت ميكرد . بدو گفتند : « مگر ندانى كه پيمبر بحال آرامش وخشم سخن گويد . » وى از پيمبر پرسيد وجواب شنيد : « بنويس كه من جز حق نگويم . » « 2 » عبد اللَّه مجموعه خويش را صادقه ناميده بود ومىگفت : « از همهء جهان بدان خوشدلم . « 3 » عمر در حكومت خويش بفكر افتاده بود همهء أحاديث پيمبر را در مجموعه‌اى فرآهم كند ، يك ماه به تفكر ومشاوره سر كرد وعاقبت از اين كار صرف نظر كرد گفت : « چيزى را هم سنگ قرآن نمىكنيم . » يكى از أصحاب هنگام مرگ نوشته‌هاى خود را كه همه حديث بود بشست ، گفت : « بيم دارم ، بدست كساني افتد كه آن را بجاى خود نگيرند . » « 4 » بعضي أصحاب نوشتن حديث را خوش نداشتند . أبو سعيد خدري را گفتند : « حديث براي ما بنويس كه بخاطر سپردنش مشكل است . » گفت : « ما حديث ننويسيم وآن را هم سنگ قرآن نكنيم ، ما از پيمبر بخاطر سپرديم ، شما نيز بخاطر سپاريد . » اوزاعى گفته بود : حديث : « عزيز بود تا به دفتر آمد وبه نااهلان رسيد . » به دوران عمر حتى گفتگو از تفسير قرآن براي همه كس روا نبود . مردى بنام ضبيع به مدينه آمده بود واز مشابهات قرآن مىپرسيد ؛ عمر فرستاد أو را بياوردند ، مقدارى چوب خرما حاضر كرده بود ، وقتي بيامد چوبى بر گرفت وأو را بزد تا سرش خونين شد ،

--> ( 1 ) تاريخ الفقه الاسلامي ( 2 ) مسند ابن حنبل ( 3 ) دارمى ( 4 ) همان كتاب .