ابو القاسم پاينده
62
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
نيم وحشى كه در بوتهء تعليمات محمّدى گداخته وصافي شدند برگى بيش نيست . از وضع خوراك ايشان كلمهاى بشنويد تا بدانيد جبر اقتصاد اين جماعت محصور در كوهستانهاى خشك وكويرهاى بىآب را در ورطهء فلاكت تا كجا برده بود ! خوردن موش وسوسمار ومار عار نبود . كنه آغشته بخون ، برادهء شاخ ، باقي مانده ناخن ، عقرب وعنكبوت را با هر چه جانى داشت وقوتى توانست شد ميخوردند . مردم بنى أسد را بخوردن سگ عيب ميكردند « 1 » . شايع بود كه همينان ومردمى از طوايف ديگر از خوردن انسان نيز باك نداشتهاند . مايع شكنبهء شتر را براي رفع تشنگى ميخوردند « 2 » هنگام عبور از خيابانهاى سخت ، شتران را سيراب ميكردند تا در شكنبهء آن ذخيرة آب داشته باشند « 3 » وقتي شترى را سر ميبريدند خون آن را به ظرفى كرده بچوب ميزدند تا لختهها تهنشين شود وزرداب باقي مانده را براي رفع عطش ميخوردند « 4 » . فكر كنيد مردمى كه همهء عمر روغن بتن زنند وآب نزنند در آن گرماى سخت ، چه عفونتى جانفرسا ميگيرند ؟ از همين مشت قصه خروار توان خواند وحقا مردمى چنين را به نور تاريخ وتمدن كشيدن كارى معجز آميز است وفقط خدا ميداند پيمبر منتخب مهذّب وى در كار تهذيب آن شهريان نيم بدوي كه دستخوش رسومى چنين رسوا بودند وآن صحرا گردان خشن كه : أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ وصف حال ايشان است چه رنجها كشيد كه بيم شكست بدر وهول سقوط أحد وخطر تفرقهء حنين در قبال آن هيچ است . از اين همه رنج ، فقط شمهاى از تاريخ تراوش ميكند . بيچاره تاريخ نيم كور از آن لرزهها كه اين جان مهذّب در تماس با مردم بىادب
--> ( 1 ) البخلا . ( 2 ) البخلاء ( 3 ) عيون الأخبار ( 4 ) البخلاء