ابو القاسم پاينده
48
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
وى هنگام سخن يا قرائت در بعض آيات قرآن ميكردهاند وتوهّم قرآن بودن آن از ضعف دقت مستمعان بوده است وهم آن عبارت معروف : لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى واديا ثالثا ولا يملأ جوف بن آدم إلّا لتّراب كه به غلط از اسقاطات قرآن به قلم بردهاند ، بىگفتگو حديث پيمبر است واين غلط از ضبط مستمعان آمده كه در آن روزگار نيز فهم درست وگوش دقيق فراوان نبود وآن بحر زخار معرفت كه از ديار بىنشان به تعليم نوع بشر آمده بود ، از حسرت فهم درست خوندل بود كه ميفرمود : « هر كه سخن مرا بشنود وبفهمد خدايش رحمت كند . » و : « ارزش مرد به فهم وادراك اوست . » گوئى منع كتابت حديث ، غير از بيم خلط دليل ديگر نيز داشت كه الفباى عربى به دورهء خامى بود ووصل حروف واسقاط دامنهها صورت قطعي نداشت . اعراب ونقطه نبود آنچه مينوشتند رموزى بود كه فقط نويسنده بكمك حافظه از آن بهره توانست برد وديگران در كار خواندن آن زحمتها داشتند وتحريفها ميكردند كه تفصيل آن بيايد . بعلاوة شمار آنها كه خط توانستند نوشت ، بسيار نبود تا آنجا كه بعض أسيران بدر را در عوض تعليم خط آزاد كردند . وسايل نوشتن نيز كمياب بود . فقط نامههاى پيمبر را كه به ملوك عصر فرستاد بر پوست صافشدهء آهو نوشتند . آيههاى قرآن را بر پارههاى چرم وچوب وسنگ واستخوان ثبت كرده بودند ومجموع قرآن به دوران پيمبر در كيسهاى بود واگر بعض أصحاب صحيفهاى خاص خود داشتند فقط سورهاى يا آيهاى چند بود كه پوست صاف آهو كه صحيفهاى از آن توانستند كرد كمياب بود وهمهء قرآن را بر آن نوشتن ميسر نبود . به دوران بعد همهء قرآن به صحيفة آمد ومصحف نام يافت . پيمبر ميخواست همهء دقت مسلمانان ، خاصّ قرآن شود .