ابو القاسم پاينده
34
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
تعرّض وحى بلحن خفيف آمد كه : وَلا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ « 1 » موارد ديگر از اين باب هست كه هر يك بر صدق دعوى محمّد ( ص ) شاهد ديگر است كه هيچ كس از ابداع خاطر ، تعريض خويش چنين مكرر نمىكند . چرا حادثهء مرگ إبراهيم را نگوئيم كه مقارن آن ، آفتاب گرفت وكسان كه آشفتگى اين جان مطمئن را از غم مرگ يگانه پسر ديده بودند كه خاطر منّورش از شدت غم منكسف بود پنداشتند كسوف خورشيد به رعايت خاطر اوست اما وى اين وهم را بشدت سركوب كرد وگفت : « اين آيات خداست كه سنتي معين دارد وگر نه خورشيد وماه از مرگ كسى نميگيرد . » واز زندگى خاص وى كه متون سيرت وحديث وطبقات ، جزئيات آن را به دقت ثبت كردهاند ، بر اين صداقت شاهدها است كه قدرت طلبان دروغزن توفيق را براي جاه وجبروت وعيش مهيا ومعاش مهنّا ميجويند اما محمّد ( ص ) در فقر وغنا وضعف وقدرت وحضيض وأوج همان بود كه بود بارها ديده بودند كه كفش خويش ميدوخت يا وصله بجامهء خود ميزد ، يا در اجاق آتش مىافروخت يا خاشاك بجاروب از خانه ميرفت يا به دوشيدن بز اشتغال داشت يا از بازار براي كسان خود چيزى ميخريد وبه هر كه ميرسيد به سلام كردن پيشى ميگرفت . اين رفتار كسى بود كه بر عصر خويش نفوذى نگفتنى داشت واين نفوذ ما فوق انساني بدان جا رسيده بود كه يك روز سوار بر استر فقط با يك ملازم ، بيرون مدينه رفت ويكى را كه در گرما گرم جنگ
--> ( 1 ) برائت ، 84