ابو القاسم پاينده
26
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
وَلَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ « 1 » وهم اين گروه ، بتأييد نظر خويش گويند كه روايت خرق عادات در متون سيرت قديم كه زمان تأليف آن كمي پس از عصر أول است يا نيست واگر هست كم است واين قرينه ديگر است كه اين گونه روايات در دورانهاى بعد بصنعت قصاصان پديد آمده وبعضي محققان به غلوّى بيشتر پنداشتهاند كه روايت خرق عادتها بساحت قرآن وجلال رسول ، وهنى نارواست كه اين وهم هست كه خرق عادتجويان ، جذبهء قرآن وشور سخنان محمد را براي جلب آنها كه لوح دلشان تذكار جو بوده كافى نمىدانستهاند كه بر خلاف سنت خدا روايتها بتأييد آن آوردهاند . ومرا اين پندار هست كه از بود ونبود اين روايات قوت ووهنى نمىآيد كه معجز جاويد سر آمد پيمبران كه با تحدّى همراه بود واز معارضه مصون ماند چنانست كه با وجود آن ، همه روايتها گو مباش ، البتة بتأييد روايتها توان پنداشت كه خدا بمصلحتى سنت مقرر خويش بشكند كه به ديدهء تيزبين ، در تكوين اشيا وسير حادثهها نظم هست اما جبر نيست اما فطرت سليم از فرض وقوع تا وقوع فرض فاصله مىبيند . براستى كه جز قرآن وأوج بلاغت كه محمد راست ، در سيرت وى از حوادث مسلم خرق عادتهاست كه از بعضي روايات قصّه وش كه محتملا اغراقات آن دس « 2 » دشمنانست بقوت ودلالت كمتر نيست . في المثل آن صفا وبىپيرايگى كه داشت ودر أوج قدرت مدينه بتواضع چوپان فقير مكة بود با قياس بآنچه از دخايل نفوس ميدانيم ، اگر خرق عادت نيست چيست ؟ مردى از حضيض فقر وحيرت يتيمى به أوج آمده چون اهرام
--> ( 1 ) انعام ، 7 . ( 2 ) مانند ، شبيه ، ديس .