ابو القاسم پاينده

17

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

به كمك كلمات ، چيزى از آن شور وحال را كه در ضمير وى موج ميزد در ضميرشان سر ميداد واز شتربانان حقير مكة ، قهرمانان بزرگ تاريخ ميساخت . قسمتى از آن كلمات بيّنات كه محمّد ( ص ) به هنگام بلاغ ميگفت نظم وسياق خاص داشت كه در شرايطى ممتاز بدو نازل ميشد . اين كلمات خدا بود ، روح بزرگ كاينات كه بىاقتران به همه اشيا درونست وبىافتراق از همهء اشيا برونست ، اين جان روشن مهذّب را جلوه‌گاه ارادهء خويش كرده بود وكلمات خدا با كلمات فصيح عربى ، كه نظم وأسلوب آن چون الماس تراشيده ، زيبا ويك دست بود ، بوسيلهء روح القدس ، فرشته امين ، به قلب وى القا ميشد كه از مجموع آن معجز جاودان ، يعنى قرآن پديد آمده كه ضمن مقدمه‌اى بر ترجمهء قرآن كمي از آنچه بايد در بارهء آن گفته شود ، گفته‌ام . وقسمت ديگر مبدعات خاطر وى بود كه از كلام خدا ممتاز بود ودر عين بلاغت وقوّت بيان با سياق قرآن از زمين تا آسمان تفاوت داشت واين مجمل را بعنوان تكمله بر چاپ تازه وكامل مجموعه‌اى از اين سخنان پرداخته‌ام كه طبعا همه سخن خاص آن بايدم كرد : وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ « 1 » محمّد ( ص ) خاتم پيمبران از دودمان قريش بود ودر طايفهء بنى سعد پرورش يافته بود . لهجهء أصيل ودلاويز بنى سعديان در سراسر جزيره ضرب المثل بود واريستوكرات‌هاى تجمل‌طلب مكّى ، نوزادان خويش را ، هم براي رضاع وهم براي لهجه‌آموزى بديشان ميسپردند . قرشيان كه به تدبير دها ، درّهء بىحاصل وبىآب خويش را معروف‌ترين شهر دنياي قديم كرده بودند وقبايل چپاولگر صحرا را

--> ( 1 ) آل عمران ، 138