ابو القاسم پاينده

123

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

همه در اين قصهء سخيف وهن قرآن نيز هست كه آيه‌اى را با خرافه‌اى مربوط مىكند ودو جامع حديث كه مقيد بوده‌اند از أحاديث جز صحيح نيارند آن را روايت كرده‌اند . من ندانم آن حديث كه بخارى ومسلم در باب معراج از دخالت موسى در كار نماز ومراجعهء مكرر پيمبر براي تخفيف آن آورده‌اند ، وهن پيمبر ماست يا تعظيم پيمبر يهود ! حديث اينست واز گفتار پيمبر نقل ميكند كه بشب معراج هنگام بازگشت ، چون به موسى رسيدم بدو گفتم بر امّت من پنجاه نماز مقرر شد ، موسى گفت من مردم را از تو بهتر ميشناسم كه با بني إسرائيل تجربه‌هاى سخت كرده‌ام وأمت تو طاقت اين نماز ندارند ، سوى خدا باز گرد وتخفيف بخواه وبازگشتم واز خدا خواستم وچهل نماز شد وباز موسى مرا به تخفيف گرفتن فرستاد وبار ديگر بيست وبعد ده وعاقبت پنج نماز شد موسى ميخواست باز مرا بتقاضاى تخفيف فرستد وگفتم بنيكى سر فرود آورده‌ام . اين افسانه نمونه‌اى از معنويات نژاد يهود است كه از چانه وانمىمانند وگوئى جعل آن نيز يهودان كرده‌اند تا دوستى موسى ويهود در دل مسلمانان نفوذ دهند واز سياق افسانه وش حديث مجعول بودن آن چنان مسلم است كه حاجت به هيچ توضيح نيست . پيمبر در هالهء جلال نبوت بود وتعريض وى موجب كفر وارتداد وقتل مىشد ، با وجود اين جاعلان ناجوانمرد كه از جنايت خويش ، وهن اسلام ميخواسته‌اند از تطاول به حدود وى دريغ نكرده‌اند وآثار خبثشان در صحاح هست ، چون اين حديث كه أبو داود وترمدى از گفتهء ابن عباس آورده‌اند كه روز بدر قطيفه‌اى گم شد وگفتند مگر پيمبر برداشته است وآيهء يك صد وشصتم از سورهء