ابو القاسم پاينده
113
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
كردند . مهاجران اين شرف را خاص مكة موطن قديم خويش ميخواستند . از بيت المقدس نيز سخنى رفت ، اما بردن جسد بمكة وبيت المقدس مشكلات عملي وسياسي داشت ، بناچار كفهء أنصار بچربيد ومدينه مدفن وى شد وخواستند گوشهاى از مسجد ، مقبرهء أو كنند اما عايشه گفت : در روزهاى أخير از پيمبر شنيدم كه مىگفت : « خدا گروهى را كه قبر پيمبران خويش را مسجد كردند لعنت كند . » گر چه مرا در دلالت اين حديث نظر است كه طبق آن مقبره را مسجد نبايد كرد اما در آنجا گفتگو بود كه مسجد را مقبره كنند . رفتار عايشه در زندگى پيمبر وآن فتنهها كه در خانهء وى ميكرد وهمه آشوب در آن خانه از أو بود وهم رفتار وى پس از مرگ پيمبر قرينهء بسيار قويست كه احتمال جعل حديث چندان ضعيف نيست . زنى كه بجاهطلبى از مكة تا بصره بيابانها مىپيمود ودر ميدان جنگ به قلب سپاه جا مىگرفت ، تواند بطلب فخرى كه گردنها سوى آن دراز بود ، از گفتار شوهر متوفاى خويش كه در زندگى نيز از مكدر كردن خاطرش باك نداشت دروغى بسازد . اما در آن لحظات آشوب وغم ، هيچ كس در صحت ودلالت اين حديث كه همسر پيمبر ودختر خليفه وى مىگفت شك نياورد واين فكر كه قبر پيمبر بمسجد كنند ، سركوب شد . انتخاب مكان ديگر مايهء خلاف تازه ميشد ، جسد پيمبر در خانه يعنى أطاق عايشه بود وگوئى در زندگى خويش أطاق زنان را به ايشان بخشيده بود وأبو بكر مرد مجرب پير در لحظهء مناسب اين حديث آورد كه شنيدم پيمبر گفت : « پيمبرى نمرد مگر آنجا كه مرد مدفون شد » وكار يكسره شد ونفوس حيران بيمناك از نتيجهء خلاف كه گوئى از آن قصور وتأخير كه در دفن پيمبر كرده بودند نامشوش نبودند ، دم نزدند وپيمبر را در