جمال الدين محمد الخوانساري

85

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

يعنى جود وسخاوت يا گرامى وبلند مرتبه بودن . 7502 ليس عن الآخرة عوض وليست الدّنيا للنفس بثمن . نيست از آخرت عوضى ونيست دنيا از براي نفس بهائى ، يعنى بهاى آن نمىشود وأو را بآن نمىتوان فروخت . 7503 ليس لك باخ من احتجت إلى مداراته . نيست از براي تو برادر كسى كه محتاج باشى بسوى مدارا كردن با أو ، مراد اينست كه برادر كسيست كه هرگاه كسى از أو بدى يا ناخوشى ببيند مدارائى در آن با أو نبايد كرد . 7504 ليس برفيق محمود الطريقة من أحوج صاحبه إلى مماراته . نيست رفيق ستوده شده طريقه كسى كه محتاج سازد مصاحب خود را بسوى جدال كردن با أو . 7505 ليس لك باخ من أحوجك إلى حاكم بينك وبينه . نيست از براي تو برادر كسى كه محتاج سازد ترا بسوى حكم كنندهء ميانهء تو وميانهء أو ، يعنى برادر تو بايد كه خود بخود احقاق حقوق تو بكند ونبايد كه نزد حاكمى بروى كه حكم كند ميانهء تو وأو ، هر كه چنين نباشد أو را برادر خود مدان . 7506 ليس لكذوب أمانة ، ولا لفجور صيانة . نيست از براي هيچ بسيار دروغگويى أمانتي ونه از براي بسيار فاسقى صيانتى ، يعنى نگهدارى عهد وپيمان ورعايت آشنايى ودوستى . 7507 ليس شيء افسد للأمور ولا أبلغ في هلاك الجمهور من الشّرّ . نيست چيزى فاسدتر از براي كارها ونه رساتر در هلاك شدن أكثر مردم از شرّ ، يعنى بدى كردن با مردم .