جمال الدين محمد الخوانساري
71
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
در هر باب است كه آن را عدالت گويند وبنا بر اين هلاك نشدن مطلق مىتواند بود . 7446 لن يفتقر من زهد . درويش نمىشود كسى كه زهد آورد ، يعنى بىرغبت باشد در دنيا ، زيرا كه چنين كسى را حاجتي بدنيا نباشد واين حقيقت توانگريست كه مقابل درويشيست وممكن است نيز كه « زهد » سبب توانگرى ظاهري نيز شود چنانكه مكرّر مذكور شد . 7447 لن يزكو العمل حتّى يقارنه العلم . پاكيزه نمىگردد هرگز عمل يا فزايش نمىكند هرگز عمل تا اين كه همراه شود آنرا علم . 7448 لن يزان العقل حتّى يوازره الحلم . زينت داده نمىشود عقل تا اين كه وزير آن گردد حلم . 7449 لن يهلك العبد حتّى يؤثر شهوته على دينه . هلاك نمىشود بنده تا اين كه اختيار كند خواهش خود را بر دين خود . 7450 لن يضلّ المرء حتّى يغلب شكّه يقينه . گمراه نمىشود مرد تا اين كه غلبه كند شكّ أو يقين أو را ، يعنى گمراه نمىشود تا يقين أو بأحوال مبدأ ومعاد برجاست وشكّ غلبه نمىكند بر آن وراهى نمىيابد بآن ، ومراد اينست كه هر گناهى وگمراهيى از راه خللى در آن يقين حاصل مىشود كه اگر كسى را آن يقين كامل باشد مرتكب آنها نگردد ، وممكن است كه مراد به « شكّ » خواهشهاى دنيوي باشد كه شكّ است در حصول آنها ومراد اين باشد كه گمراه نمىشود مرد تا اين كه غلبه كند خواهشهاى أو بر يقين أو بأحوال مبدأ ومعاد باين كه أو أطاعت آن خواهشها كند نه آن يقين .