جمال الدين محمد الخوانساري

56

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

اگر عارض شود آنرا اميد خوار گرداند آنرا طمع ، واگر برانگيخته شود در آن طمع يا برانگيزد آنرا طمع هلاك كند آنرا حرص ، يعنى يكى از آن أضداد اميد بغير خداست كه هرگاه عارض دل شود منشأ طمع گردد وآن خوار گرداند آنرا وبا وجود آن سبب حرص شود كه آن هلاك مىگرداند آنرا در دنيا وآخرت ، وظاهر اينست كه مراد به « طمع » خواستن چيزى وطلب وسؤال آن باشد ومراد اين باشد كه اميد منشأ آن مىشود چنانكه مذكور شد وآن خوار مىگرداند آنرا . وابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة گفته كه : « اميد توقّع منفعتى است از كسى كه بحسب ظاهر از شأن أو باشد صدور آن منفعت از أو ، و « طمع » توقّع آنست از كسى كه بعيد باشد وقوع آن از أو ، وبنا بر اين مراد اينست كه اميد آخر منتهى مىشود بطمع وآن خوار مىگرداند آنرا ، وبعد از آن اشارهء بمفسدهء ديگر كرده‌اند از براي طمع غير خوارى وآن اينست كه : بتدريج مىكشد بحرص وآن هلاك ميكند آنرا ، وبعضي از أهل لغت « طمع » را بمعنى حرص گفته‌اند ، واين مناسب اين كلام شريف نيست مگر اين كه « الحرص » از قبيل وضع مظهر بجاى مضمر باشد وترجمه اين باشد كه واگر برانگيزد آنرا طمع هلاك كند آنرا آن . وان ملكه اليأس قتله الأسف . واگر مالك شود آنرا نوميدى بكشد آنرا أسف ، « مالك شود آن را » ، يعنى غالب شود بر آن وآنرا محكوم حكم خود گرداند مانند بندگان ، و « أسف » اندوه بر چيزيست كه از كسى فوت شده باشد واين اشاره بيك ضدّ ديگرست از آن أضداد كه آن نوميدى مطلق است حتى از درگاه حق تعالى ، و « كشتن أسف آن را نزد غلبهء آن » باعتبار اينست كه آدمي خود ميداند آنچه كرده از گناهان ، پس هرگاه نوميدى بر أو غالب شود واميد عفو وبخشايش آنها نداشته باشد ، يعنى تأسّف بر آنچه كرده وتدارك آن نتواند كرد أو را هلاك كند .