جمال الدين محمد الخوانساري

472

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

وهر يك از اين خواصّ متضمّن فوايد وحكمتها باشد كه بر صاحب بصيرت پوشيده نباشد . 9227 من فقد أخا في اللَّه فكأنّما فقد أشرف أعضائه . هر كه نيابد برادرى را در راه خدا پس گويا نيابد شريفترين اعضاى خود را ، يعنى برادر در راه خدا بمنزلهء شريفترين أعضاى آدميست « 1 » . 9228 من بالغ في الخصام أثم ومن قصّر عنه خصم . هر كه مبالغه كند در دشمنى گنهكار گردد ، وهر كه كوتاهى كند از آن خصومت كرده شود ، مراد اينست كه در دشمنى با مردم ميانه روى بايد ، مبالغه در آن نبايد كرد بدشمنى كردنهاى بيجا وبعبث كه باعث گناه شود ، وكوتاهى نبايد كرد باين كه أصلا متعرّض دشمن نشد وگذاشت كه هر چه خواهد كند كه باعث اين شود كه دشمن غلبه كند در دشمنى با أو ، بلكه بايد كه با هر كه دشمنى كند بقدر مقدور سعى كرد در دفع دشمنى أو اگر بصلاح آوردن أو ميسّر باشد بآن ، والّا بهر وجه كه ميسّر شود تا اين كه آدمي نه گنهكار ونه مغلوب وخفيف وخوار گردد . 9229 من قصّر عن فعل الخير خسر وندم . هر كه كوتاهى كند از كردن كار خير زيان كند وپشيمان گردد . 9230 من جفا أهل رحمه « 2 » فقد شان كرمه . هر كه بجا نياورد صلهء أهل خويشى خود را پس بتحقيق كه زشت وعيبناك

--> ( 1 ) نظير اخبار ديگرست كه بطرق وعبارات مختلفه در اثبات اين معنى وارد شده وسعدى خلاصهء آنها را در اين ابيات آورده است : « بني آدم اعضاى يكديگرند * كه در آفرينش ز يك جوهرند » « چو عضوى بدرد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار » « تو كز محنت ديگران بيغمى * نشايد كه نامت نهند آدمي » ( 2 ) اين كلمه در بعضي نسخ « رحمة » بفتح راء وسكون حاء وفتح ميم وبتاء در آخر ( بدون اضافه بضمير ) نقل شده است .