جمال الدين محمد الخوانساري
467
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
بنهايت آن ، زيرا كه بهر مرتبهء كه تصوّر كند از آن بزرگتر باشد ، وممكن است كه معنى « أبلس » اين باشد كه خاموش شود « 1 » نه اين كه نوميد شود ومراد اين باشد كه : خاموش شود ، باعتبار اين كه تقرير وبيان آن نتواند كرد . 9208 من استعان بالأمانىّ أفلس . هر كه يارى جويد بآرزوهاى درويش گردد ، باعتبار اين كه هر چه داشته باشد از براي آنها صرف كند وآنها بعمل نيايد ، يا اين كه بمنزلهء درويشان گردد در اين كه هميشه در تعب وزحمت سعى وطلب باشد . 9209 من لم يحتمل مرارة الدّواء دام ألمه . هر كه متحمّل نشود تلخى دوا را پاينده ماند درد أو ، مراد ظاهر اين مىتواند بود وممكن است كه غرض ترغيب در تحمّل تلخى دواهاى دردهاى معنوي نيز باشد وتشبيه آن نيز باين . 9210 من لم يصبر على مضض الحمية طال سقمه . هر كه صبر نكند بر درد منع از طعام دراز كشد بيمارى أو ، مراد از اين نيز بر قياس فقرهء سابق يا ظاهر اينست ويا تشبيه صبر بر درد منع از محرّمات وهوا وهوس را باين : 9211 من استعدّ لسفره قرّ عينا بحضره . هر كه آماده گردد از براي سفر خود سرد باشد بحسب چشم در حضر خود ، قبل از اين مكرّر مذكور شد كه « سردى چشم » كناية از شادمانيست ، باعتبار اين كه
--> ( 1 ) اين معنى مبتنى بر معنى ديگر « إبليس » است ، در أقرب الموارد گفته : « بلس وأبلس قلّ خيره ، وانكسر وحزن ، ومن رحمة الله يئس ، لازم ويتعدّى فيقال : أبلسه غيره ، وفي أمره تحيّر ، وفلان سكت غمّا » نگارنده گويد : مناسبتر آنست كه « أبلس » در اين مورد بمعنى « تحيّر » باشد زيرا أفكار در اين باره حيرانند چنانكه سعدى گفته است : « در اين ورطه كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد تختهء بر كنار »