جمال الدين محمد الخوانساري
430
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
بلاغت را ، فصاحت وبلاغت كمال سخنگوست وبه آنها مدح أو كنند ومراد به « فصاحت » اينست كه كلمات كلام سنگين نباشد بر زبان باعتبار تنافر حروف آن ووحشى وغريب نباشد باين كه استعمال آن شايع نباشد ومحتاج باشد معرفت آن بتفحّص كتب لغت ، يا اين كه محتاج باشد فهم معنى از آن باستخراج وجه بعيدى از براي آن ومخالف قياس وقوانين عربان نباشد ، وهمچنين تركيب كلمات مخالف قوانين مشهورهء نحويّين نباشد وكلمات با يكديگر تنافرى نداشته باشند كه باعث سنگينى بر زبان باشد وتعقيدى در آن نباشد كه باعث دشوارى فهم معنى باشد چنانكه در كتب معاني تفصيل همهء اين مراتب داده شده ، و « بلاغت » اينست كه با وجود فصاحت بر وفق مقتضاى حال ومقام باشد مثل اين كه در مقامي كه اختصار بايد كرد ، اختصار شود ، ودر مقامي كه طول كلام بايد داد ، طول داده شود ، ودر مقامي كه مخاطب منكر مضمون آن كلام نباشد تأكيدى در آن نشود ، واگر قدرى انكار داشته باشد قدرى تأكيد بشود ، واگر انكار زيادى داشته باشد مبالغه شود در تأكيد آن ، وهمچنين در ساير مراتب ديگر ، ومراد به « شكافتن سخن وپيوستن آن » كه در اين فقرهء مباركه واقع شده ظاهر اينست كه اطناب واختصار باشد يا باين كه مراد به « شكافتن » تفصيل واطناب باشد وبه « پيوستن » اجمال واختصار ، ويا برعكس آن كه مراد به « شكافتن » قطع كلام باشد وطول ندادن آن ، وبه « پيوستن » طول دادن ونگسستن آن ، وبر هر تقدير مراد اينست كه عمده در بلاغت رعايت اطناب وايجازست ، يا اين كه ذكر آنها بر سبيل تمثيل است واشاره است برعايت مقتضاى حال در هر باب . وممكن است كه بنا بر شهرت اعتبار بلاغت بعد از فصاحت اشارهء باعتبار فصاحت در آن نشده باشد ، اين بنا بر اصطلاح علماى معانيست در فصاحت وبلاغت ، وأهل لغت « بلاغت » را نيز بمعنى فصاحت گفتهاند ، وظاهر اينست كه فصاحت اين را مىدانند كه كلام بر قوانين لغت درست باشد وبيان معنى ومقصود در آن واضح باشد واين فقرهء مباركه باصطلاح علما