جمال الدين محمد الخوانساري
419
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
هر كه نرمى نكند از براي كسى كه پستتر از أو باشد نرسد بحاجت خود يعنى حقّ تعالى نگذارد كه أو بحاجت خود برسد . 9007 من لم يدار من فوقه لم يدرك بغيته « 1 » . هر كه مدارا نكند با كسى كه بالاتر از أو باشد در نيابد مطلب خود را ، مراد اينست كه در دنيا قدرى مدارا با جمعى كه بالاتر از أو باشند ضرور است واگر نه نگذارند كه بمطالب خود برسد . 9008 من لم يعرف مضرّة الشّرّ لم يقدر على الامتناع منه . هر كه نداند ضرر شرّ را قادر نيست بر باز ايستادن از أو . 9009 من لم يعرف منفعة الخير لم يقدر على العمل به . هر كه نداند منفعت خير را قادر نيست بعمل كردن بآن ، غرض از اين دو فقرهء مباركه اينست كه آدمي بايد كه شرور وبديها را بشناسد وضرر آنها را بداند واگر همه بعنوان اجمال باشد باين نحو كه فلان كار بديست وحقّ تعالى منع از آن كرده وسبب عقاب مىشود واگر نه قادر نباشد بر باز ايستادن از أو يعنى باز ايستادنى كه باعث ثواب شود باين كه باز ايستادن أو از راه بدى آن باشد بلكه اگر باز ايستد بعنوان اتّفاق باشد وآن سبب اجر وثوابي نشود ، وهمچنين بايد كه خيرات را بشناسد ومنفعت آنها را داند اگر همه بعنوان اجمال باشد يعنى باين نحو كه : فلان كار خوبيست ومنشأ ثواب باشد واگر نه قادر نباشد بر كردن آنها بعنوانى كه منشأ ثواب باشد باين كه كردن آنها از راه خوبيهاى آنها باشد تا سبب ثواب گردد بلكه
--> ( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « البغية بالكسر ما ابتغى ، يقال : فلان بغيتي اى طلبتي وظنّتى ، وعند فلان بغيتي ، والبغية بالضمّ الحاجة ، يقال : في بنى فلان بغية أي حاجة » .