جمال الدين محمد الخوانساري
384
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
خود را ، مراد آبادي زيادست يا آباديى كه آدمي متوجّه آن باشد وسعى كند در آن نه اين كه أو سعى از براي آخرت خود كند وحق تعالى ببركت آن دنياي أو را نيز آباد كند چنانكه در فقرهء سابق مذكور شد . 8859 من قاتل جهله بعلمه فاز بالحظّ الأسعد . هر كه جنگ كند با جهل خود بعلم خود فيروزى يابد ببهرهء بركت دارتر ، مراد به « جنگ با جهل » جنگ با هواها وهوسهاست كه از جهل ناشى شود ، وبه « علم خود » يعنى بعقل خود ، يا بعلمى كه كسب كرده بعقل « 1 » فرمانبردارى هوا وهوس وزيان وخسران آن . 8860 من ضيّعه الأقرب أتيح له الأبعد . هر كه ضايع كند أو را نزديكتر تقدير كرده شود از براي أو دورتر ، يعنى هرگاه خويش ونزديك كسى را واگذارد ورعايت واحسان نكند حق تعالى تقدير كند از براي أو دورترى را كه رعايت واحسان أو بكند . 8861 من عامل النّاس بالمسامحة استمتع بصحبتهم . هر كه معامله كند با مردم بمساهله بهرهمند گردد بصحبت ايشان ، مراد ترغيب در مساهله كردن با مردم است در معاملات ، واين كه بهرهمند شدن از صحبت ايشان بي اين نمىشود وكسى كه مساهله نكند وسختگيرى كند رم كنند از صحبت وآميزش أو . 8862 من رضى من النّاس بالمسالمة سلم من غوائلهم . هر كه راضى شود از مردم بآشتى سالم ماند از مصيبتهاى ايشان ، يعنى هر كه از سلوك وآميزش با مردم بصلح وآشتى راضى شود ونزاع ودشمنى با كسى نكند
--> ( 1 ) در اينجا كلمهء غير مقرّوى هست باين صورت : « بدى » كه « بدى » خوانده مىشود .