جمال الدين محمد الخوانساري

356

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

هر كه احسان كند بسوى رعيّت خود پهن كند خدا بر أو بال رحمت خود را ، وداخل كند أو را در آمرزش خود . 8725 من أعجب بحسن حالته قصّر عن حسن حيلته . هر كه بعجب آورده شود بنيكوئى حالت خود يعنى نيكوئى حال أو أو را بعجب وخودبينى آورد كوتاهى كند از نيكوئى حيلهء خود ، يعنى آن عجب وخودبينى باعث اين شود كه عاجز شود از اين كه نيكو چارهء كار خود تواند كرد . 8726 من كان ذا حفاظ ووفاء لم يعدم حسن الإخاء . هر كه بوده باشد صاحب ننگ « 1 » ووفاء فوت نكرده نيكوئى برادرى را . 8727 من همّ أن يكافى على معروف فقد كافى . هر كه عزم كند كه تلافى كند احسانى را پس بتحقيق كه تلافى كرده ، يعنى همان عزم أو كافيست هر چند بعمل نيايد بسبب عدم قدرت يا فراموشى . 8728 من غضب على من لا يقدر على مضرّته طال حزنه وعذّب نفسه . هر كه خشمناك گردد بر كسى كه قادر نباشد بر مضرّت رساندن باو دراز كشد اندوه أو وشكنجه كند نفس خود را ، غرض ترغيب بحلم وبردباريست نسبت بچنين كسى ، بسبب اين كه خشمناك گشتن بر أو ودرصدد انتقام در آمدن ثمرهء ندارد بغير از اندوه دراز وشكنجهء نفس خود . 8729 من أضمر الشّرّ لغيره فقد بدأ به نفسه . هر كه بخاطر بگيرد بدى را از براي غير خود پس بتحقيق كه ابتدأ كرده بآن نفس خود را ، يعنى اثر آن بنفس أو بيشتر مىرسد از آن غير چنانكه مكرّر مذكور شد .

--> ( 1 ) ترجمهء « حفاظ » است ، در منتهى الإرب گفته : « محافظه پيوسته بودن بر كارى وبازداشتن از چيزهاى ناروا ، وحفاظ مثله ، ونگاهبانى كردن » .