جمال الدين محمد الخوانساري

297

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

8450 من كثر سخطه لم يعتب . هر كه بسيار باشد خشم أو راضى گردانيده نشود ، يعنى كسى أو را از خود راضى وخشنود نمىتواند كرد ، زيرا كه هر كارى كه كند كه أو بآن راضى شود باز باندك چيزى آزرده شود وخشمناك گردد ، پس أو را راضى وخشنود بعنوانى كه رضا وخشنودى أو را قرارى باشد نمىتوان كرد ، وممكن است كه معنى « لم يعتب » اين باشد كه گله كرده نمىشود ، ومراد اين باشد كه : كسى كه خشم أو بسيار باشد بايد كه اگر كسى را آزرده كند گله از أو نكند ، زيرا كه غالب اينست كه بهمان گله كردن نيز آزرده وخشمناك مىشود ودرشتى ميكند پس آن گله‌گزارى كار را بدتر كند . 8451 من قنع كفى مذلّة الطّلب . هر كه قانع شود كفايت كرده شود خوارى طلب را ، يعنى كارگزارى آن از براي أو بشود ، يعنى رفع آن از أو بشود وفارغ گردد از آن . 8452 من صدق يقينه لم يرتب . هر كه راست باشد يقين أو قلق واضطراب نكند ، يعنى در بلاها ومصيبتها چنانكه مكرّر مذكور شد . 8453 من أنعم عليه فشكر كم ابتلى فصبر . هر كه نعمت داده شود پس شكر كند مثل كسيست كه مبتلا شود ببلائى پس صبر كند ، يعنى در اجر وثواب مثل اوست . 8454 من رضى بالقدر استخفّ بالغير . هر كه راضى گردد بتقدير خدا سبك شمارد حوادث تغيير دهندهء روزگار را ،