جمال الدين محمد الخوانساري
266
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
با حقّ تعالى بشود يا عهدها ووعدها كه با هر كس بشود ، ومراد به « نگاهداشتن آنها » نشكستن آنها ووفا كردن به آنهاست ، وظاهر اينست كه مراد به « بودن أو وفا كننده » اينست كه وفا كردن كه حقّ تعالى وصف حضرت إبراهيم عليه السلام بآن كرده وفرموده : « وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى » ، يعنى وإبراهيم كه بكمال رسانيده بود وفا را » مراد بآن وفا كردن بعهدهاست ، پس هر كه وفا كند بعهدها خواهد بود از براي أو اين فضيلت عظمى ، واين رتبهء بلند ومرتبهء ارجمند . 8286 من عمل بطاعة اللَّه كان مرضيّا . هر كه عمل كند بطاعت وفرمانبردارى خدا بوده باشد مرضىّ ، يعنى خدا از أو راضى وخشنود باشد بلكه خلق نيز . 8287 من أحسن عمله بلغ أمله . هر كه نيكو كند عمل خود را برسد باميد خود ، يعنى رستگارى اخروى ومراتب عاليهء آن ، ومراد اينست كه رسيدن بآن بنيكوئى عمل مىشود واختصاص بكسى ندارد ، هر كه عمل خود را نيكو كند برسد بآن ، ومراد به « عمل » أعمّ از اعتقادات است يا معنى أخصّ ، بنا بر اين كه خوبى اعتقادات شرط خوبى اعمالست . 8288 من بلغ غاية أمله فليتوقّع حلول أجله . هر كه برسد بنهايت اميد خود پس متوقّع باشد رسيدن اجل خود را « 1 » ، مراد اينست كه غالب اينست كه كسى كه بنهايت اميد خود رسيد در دنيا اجل أو نزديك باشد پس بداند اين را واهتمام تمام كند در گرفتن تهيّهء آن . 8289 من أدّى زكاة ماله وقى شحّ نفسه . هر كه بدهد زكاة مال خود را نگاهداشته شده از حرص وبخيلى نفس أو ،
--> ( 1 ) مطابق اين مضمون است قول نظامى : « از آن سرد آمد اين كاخ دل آويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز »