جمال الدين محمد الخوانساري

198

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

در افعال مؤمنان خوبيست وبر آن بايد حمل شود ، و « وهم » بمعنى چيزى كه در خاطر افتد نيز آمده وممكن است كه بنا بر اين مراد به « وهم » در اينجا نيّت وقصد باشد ومعنى اين باشد كه كسى كه بدگمان باشد بمردم بد باشد نيّت وقصد أو با ايشان وصاف نباشد با ايشان ، ومراد مذمّت بدگمانى باشد از اين راه كه مستلزم نيّت وقصد بدست وبر هر تقدير ظاهر اينست كه مراد بمذمّت بدگمانى اينست كه گمان بد اگر در بارهء كسى باشد آن گمان را اعتبار نبايد كرد وبر وفق آن تا جزم نشود عمل نبايد كرد ، واين كه اگر كسى اعتبار كند آن را نيّت وقصد أو بد گردد نه اين كه أصل آن گمان بد باشد زيرا كه گمان هرگاه دلايل وامارت آن باشد اختياري نيست ومنع از آن معقول نمىنمايد خصوصا اين كه در أحاديث نيز وارد شده كه هر كه تجربه كند مردم را بد مىشود با ايشان وبتجربه نيز اين در أكثر مردم معلوم مىشود ومراد به « منع از عمل كردن بآن » نيز در غير وقتيست كه كسى معاملهء با شخصي كند امّا در آن وقت بهتر چنانكه از أحاديث ظاهر مىشود ودر أوائل اين فصل نيز بعضي فقرات دالّه بر آن مذكور شد بدگمانيست باو واين كه اعتماد بر أو نشود وكمال احتياط ودورانديشى بشود واللّه تعالى يعلم . 7961 من تفقّه في الدّين كثر . هر كه دانا شود در دين بسيار شود ، يعنى أعوان وأنصار أو بسيار شود . 7962 من ادّرع الحرص افتقر . هر كه پيراهن خود كند حرص را فقير شود ، مراد به « پيراهن كردن حرص » اينست كه آنرا لازم خود كند واز آن جدا نشود مانند پيراهن تن و « فقير شدن چنين كسى » باعتبار اينست كه حقيقت ومعنى « فقر » در أو باشد زيرا كه زشتى بىچيزى وپريشانى از راه اينست كه بسبب آن زحمت وتعب سعى وطلب بايد كشيد ومحتاج