جمال الدين محمد الخوانساري
158
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
آن نكند بتو وترا آگاه نسازد بر آن ، أوصاف نيست وغشّ دارد مگر اين كه سبب شرعي داشته باشد مثل اين كه ترسى از اظهار آن داشته باشد . 7766 من مدحك فقد ذبحك . هر كه مدح وثنا كند ترا پس بتحقيق كه أو بكشد ترا ، يعنى مدح وثنائى كه كسى ترا برابر تو بكند احسانى نيست نسبت بتو بلكه بمنزلهء كشتن تست ، زيرا كه نمىشود بسبب آن در تو عجبي حاصل نشود وآن هلاكتيست معنوي . 7767 من نصحك فقد أنجدك . هر كه نصيحت كند ترا پس بتحقيق كه يارى كرده ترا . 7768 من صدقك في نفسك فقد أرشدك . هر كه راست بگويد بتو در نفس تو پس بتحقيق كه راه نموده ترا براه راست ، مراد به « راست گفتن در نفس أو » اينست كه بدى كه در أو باشد باو بگويد . 7769 من قنع برأيه فقد هلك . هر كه قانع شود برأي خود پس بتحقيق كه هلاك شود ، مراد ترغيب در مشورت كردن با مردم است در كارها واين كه كسى كه مشورت نكند وكارها را همه برأي خود بكند نمىشود كه هلاك نشود ، يعنى در زيان وخسران نيفتد . 7770 من استشار العاقل ملك . هر كه مشورت كند با عاقل پس بتحقيق كه مالك شود ، يعنى مالك شود آنچه را خير أو در آن باشد . 7771 من قنع لم يغتمّ . هر كه قناعت كند غمناك نگردد ، يعنى بأكثر غمها كه از براي دنيا ميباشد .