جمال الدين محمد الخوانساري

14

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

از براي هر بسياريى كميى باشد ، مراد اينست كه ببسيارى مال يا أولاد وأعوان وأنصار ومانند آنها مغرور نبايد شد هر بسياريى را كميى در عقب باشد ودر اندك وقتي بكمى مبدّل شود . 7284 لكلّ ناكث شبهة . از براي هر شكنندهء عهدي شبههء است ، يعنى هر كه عهد وپيمانى را كه كرده باشد بشكند البتة شبههء از براي خود پيدا ميكند كه متوسّل بآن شود تا اين كه نقض عهد أو چندان قبيح ننمايد پس هر گاه آنكه با أو عهد وپيمان كرده خواهد با أو جنگ وجدال كند بايد كه حلّ شبههء أو تواند كرد تا أو را حجتي نباشد . 7285 لكلّ دولة برهة . از براي هر دولتي زمانيست ، يعنى زماني مقدّر كه زياد وكم نمىشود ، يا اين كه از براي هر دولتي قدريست از زمان وهيچ دولتي پاينده نماند پس بآن مغرور نبايد شد . 7286 لكلّ حىّ موت . از براي هر زندهء مردنى باشد ، يعنى ناچارست از آن پس بايد كه آدمي در تهيهء آن باشد ، وممكن است كه غرض مجرّد اخبار از اين باشد كه هر زندهء بغير حقّ تعالى جاويد نمىماند البتة مىميرد خواه از انس باشد وخواه از ملائكة وجنّ . 7287 لكلّ شيء فوت . از براي هر چيزى فوتى است يعنى ناياب شدني پس بمال وجاه وأمثال آنها مغرور نبايد شد ، در اندك وقتي زايل گردد ، وممكن است كه غرض مجرّد إخبار از اين باشد كه هر چيز بغير حقّ تعالى البتة فانى شود تا اين كه بغير از أو تعالى شأنه هيچ موجودى نماند چنانكه در اوّل نيز همين أو موجود بود وبا أو موجود ديگر نبود چنانكه اين معنى در كلمات ديگر نيز از آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه واقع شده .