جمال الدين محمد الخوانساري

605

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

واوستم ايشان را بكشد بلكه معارضه وبرابرى ميكند با كسى كه خواهد ستمى باو بكند ودفع ستم أو از خود ميكند ، ومراد به « نشانيدن ضعف أو را » ضعفيست كه باختيار أو باشد مانند اين كه از كسالت وكاهلي ناشى شود يا از سوء تدبير وسعى نكردن در آنچه سبب قوّت وتوانائى گردد امّا ضعفي كه بىاختيار باشد وچارهء از براي دفع آن نباشد پس نشستن بسبب آن اختياري نيست كه امر بآن توان كرد « 1 » وپوشيده نيست كه بنا بر اين حاصل مجموع اين كلام معجز نظام اينست كه : چنين باش كه ظلم بر كسى نكنى وستم هم از كسى نكشى . وممكن است كه مفاد « 2 » جزء اوّل نيز همان مضمون جزء ثاني باشد وجزء ثاني تأكيد آن باشد باين كه « يفرط » بر وجه اوّل خوانده شود ويا بر وجه ثاني يا بتشديد از باب تفعيل خوانده شود ومعنى اين باشد كه : باش از كسى كه تقصير نمىكند أو را عنفى يعنى عنف ديگرى با أو سبب اين نمىشود كه از أو جهت دفع ان تقصيري در آنچه بايد بكند واقع شود بلكه دفع عنف مردم كند . 7160 كن ليّنا من غير ضعف ، شديدا من غير عنف . باش نرم بىضعفى سخت بىعنفى ، يعنى باش چنين كه نرمى كنى با مردم بي اين كه آن بسبب ضعف وناتوانى باشد بلكه با وجود قوّت وتوانائى نرمى كن با ايشان از راه فضيلت آن ، وهمچنين باش سخت بي اين كه عنفى در تو باشد يعنى درشتى خوئى بلكه سختى تو در جائى باشد كه سختى در آن بايد مثل دفع ستم كسى از خود ومنع مردم از منكرات ومانند آنها . 7161 كن بعيد الهمم إذا طلبت ، كريم الظّفّر إذا غلبت . باش دور همتها هر گاه طلب كنى ، گرامى فيروزى هر گاه غلبه كنى . مراد

--> ( 1 ) مراد بيان اينست كه متعلق تكليف نمىباشد زيرا بديهي است كه در أمور غير اختياريه تكليفي نيست وتكليف همانا در اموريست كه مكلف بر فعل وترك آن قادر باشد . ( 2 ) مفاد كلام بضم ميم يعنى محصّل كلام وآنچه از آن مفهوم شود .