جمال الدين محمد الخوانساري
555
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
در طلب دنيا وآنچه اميد آن داشته باشد در آن . 6968 كم من غيظ تجرّع « 1 » مخافة ما هو اشدّ منه . بسا خشمى كه جرعهوار در كشيده شود بسبب ترس از آنچه سختتر باشد از آن ، « جرعه » قدرى از آب يا مانند آن را گويند كه يك بار توان در كشيد ، ومراد اينست كه بسا خشمى باشد كه بايد آنرا مانند جرعهء آبى يك بار در كشيد وفرو برد از ترس اين كه اگر فرو برده نشود وارادهء تلافى وانتقام شود سبب چيزى شود كه سختتر از آن وبدتر از آن باشد وپوشيده نيست كه بنا بر اين معنى ظاهر اينست كه « يجرّع » بياى دو نقطهء زير باشد بصيغهء مجهول از باب تفعيل زيرا كه غيظ كه ضمير در « تجرّع » راجع بآن است تأنيثى ندارد نهايت در نسخهها بتاى دو نقطهء بالاست وأمر نقطه سهل است « 2 » زيرا كه در نسخهها مضبوط نمىماند وبر تقدير صحت آن ممكن است تأويلى از براي تصحيح آن ، مثل اين كه آن را جرعهء قرار داده باشند وتأنيث ضمير بآن اعتبار باشد ، وممكن است كه « تجرّع » بصيغهء مخاطب معلوم خوانده شود وضميري در آن محذوف باشد وترجمه اين باشد كه بسا خشمى كه جرعهوار در كشى آن را از ترس فلان . 6969 كم من ضلالة زخرفت بآية من كتاب اللّه كما يزخرف الدّرهم
--> ( 1 ) شارح ( ره ) در قرائت اين كلمه كه بصيغهء ماضي مجهول از باب تفعّل است اشتباه كرده ونتوانسته صحيح آنرا در يابد از اين روى بتكلّف افتاده است در صورتي كه ترجمهء آنرا درست آورده است چنانكه در ذيل عبارتش تصريح خواهد كرد . ( 2 ) شارح قدّس سرّه الشريف در اين مورد اشتباه كرده است چنانكه گفتيم زيرا كه لفظ حديث « تجرّع » است بصيغهء مجهول از باب تفعّل چنانكه در همهء كتب لغت تصريح كردهاند باين كه عرب گويد : « تجرّع الماء اى شربه شيئا فشيئا ، وتجرّع الغيظ اى كظمه » پس تجرّع در اينجا درست است ولازم نيست كه از باب تفعيل گرفته شود تا اين تكلفات در كار باشد .