جمال الدين محمد الخوانساري

474

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

بتحقيق كه عبرت گرفته كسى كه باز ايستاده يعنى عبرت گرفتن كسى از دنيا يا از هر بدى اينست كه باز ايستد از آن نه مجرّد اين كه بيابد بدى آنرا وتصديق كند ببدى عاقبت آن ، وبا وجود آن باز نايستد از آن . وممكن است كه غرض مدح كسى باشد كه باز ايستاده از دنيا يا از بديها باين كه أو از أهل اعتبارست وهمان عبرت - گرفتنى است . 6665 قد عزّ من قنع . بتحقيق كه عزيز وگرامى شد هر كه قناعت كرد يعنى قناعت كرد به آن چه ميسر باشد آنرا ، يا بقدر كفاف وطلب زياد بر آن نكرد . 6666 قد يكتفى من البلاغة بالايجاز . گاهى اكتفا كرده مىشود از بلاغت بايجاز ، يعنى از بلاغت همين بكار برده مىشود كه اختصار كرده شود در كلام وطول داده نشود در جائى كه مقام اختصار باشد ، يا اين كه از راه بلاغت اكتفا كرده مىشود باختصار وطول ندادن هر گاه مقامي باشد كه اختصار در آن مطلوب باشد وقبل أزين تفسير « بلاغت » بر وجه اختصار شد پس طول كلام باعاده آن نمىدهد . 6667 قد يهنأ العطاء للانجاز . گاهى گوارا مىشود دهش از براي انجاز . مراد به « انجاز » اينست كه در حال داده شود ووعده نشود يا بر سر وعده داده شود وپس نيفتد از آن ومراد اينست كه گاه هست كه عطاى سهلى گوارا مىشود بمجرّد همين كه بالفعل داده مىشود وبوعده نمىافتد ، يا بر سر وعده داده مىشود وپس نمىافتد از آن ، وگاه باشد كه أضعاف آن گوارا نباشد هر گاه وعده شود يا از وعده پس افتد . 6668 قد نصح من وعظ .