جمال الدين محمد الخوانساري

472

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

گاهى رسيده مىشود فيروزى ، ممكن است كه مراد اين باشد كه در شدّتها وسختيها از هيچ مطلبي مأيوس نبايد بود هر چند سبب ظاهري از براي گشايش يا از براي فيروزى بآن مطلب نباشد گاه هست يا بسيارست كه رسيده مىشود فيروزى از راهى كه أصلا گمان آن نباشد . 6659 قد يعيى اندمال الجرح . گاه هست يا بسيارست كه عاجز مىسازد بهم آمدن زخم ، يعنى زيان وضررى ميكند كه عاجز مىسازد آدمي را از چارهء آن ، وممكن است كه غرض از آن اين باشد كه چنين نيست كه فيروزى يافتن بهر مطلبي صلاح حال باشد گاه باشد كه آن سبب زيان وخسرانى باشد مانند بهم آمدن زخمى كه ضرر كند ، وممكن است كه اين با فقرهء سابق يك كلام باشد ومراد اين باشد كه : گاه باشد يا بسيار باشد كه رسيده شود فيروزى ، نهايت گاه باشد يا بسيار باشد كه رسيدن بآن صلاح نباشد مانند بهم آمدن زخمى كه ضرر كند ، وممكن است كه مراد به « عاجز ساختن بهم آمدن زخم » اين باشد كه آدمي هر چند تدبير كند آن بهم نيايد وعاجز شود از چارهء آن ، وبنا بر اين نيز ممكن است كه اين فقره با سابق يك كلام باشد وغرض بيان اين باشد كه : أمور دنيوي ضابطهء ندارد گاه باشد كه رسيده شود فيروزى بمطلب ، وگاه باشد كه هر چند آدمي تدبير وچارهء كند فيروزى ميسر نشود . 6660 قد أضاء الصّبح لذي عينين . بتحقيق كه روشن شده صبح از براي صاحب دو چشم ، اين كلاميست كه مىگويند در مقامي كه سخنى گفته باشند ودعوى ظهور ووضوح آن كنند ومراد اينست كه آن ظاهر وباهرست مانند صبح كه روشن باشد از براي صاحب دو چشم . وممكن است كه مراد آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه روشنى راه حق باشد از براي هر كه أو را بصيرتي باشد مانند روشن شدن صبح از براي صاحب دو چشم .