جمال الدين محمد الخوانساري
453
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
وفرض كرده ترك آشاميدن شراب را از براي محكم نگاهداشتن عقل ، يعنى حرمت شرب خمر وفرض نمودن ترك آن از براي اينست كه عقل را بايد محكم نگاهداشت وچيزى نخورد كه باعث زوال آن شود چه زوال آن سبب غفلت از ياد خدا مىگردد كه بدترين بديهاست وباعث بىباكى از إقدام بر هر حرامى مىشود . ومجانبة السّرقة ايجابا للعفّة . وفرض كرده اجتناب نمودن از دزدى را از براي واجب ساختن عفت . پوشيده نيست كه « عفت » بمعنى باز ايستادن از حرام است وگاهى نيز مستعمل مىشود در باز ايستادن از طلب وسؤال از مردم ، وگاهى نيز مستعمل مىشود در باز ايستادن از خصوص زنا ولواط ونگاه كردن بزنان نامحرم وپسران وآنچه از اين قبيل باشد از محرّمات ، وبنا بر اوّل ظاهر كلام اينست كه فرض اجتناب از دزدى از براي واجب ساختن باز ايستادن از حرام است كه آن دزدى باشد ومخفى نيست كه اين مناسب سياق اين كلام معجز نظام نيست زيرا كه سياق آن از براي بيان مصلحتى است از براي فرض كردن هر چيزى وبنا بر اين بايد كه بيان مفسده از براي دزدى بشود تا مصلحت فرض كردن ترك آن ظاهر شود چنانكه در نظائر آن از ترك شراب وزنا ولواطه فرمودهاند نه مجرّد اين كه ترك دزدى فرض شده از براي حرمت دزدى ، زيرا كه از آن مصلحت خاصّ آن ظاهر نمىشود ومراد بيان آنست واگر نه ظاهرست كه ترك هر حرامى فرض شده از براي باز ايستادن از آن حرام . وممكن است كه مراد اين باشد كه اجتناب از دزدى فرض شده از براي اين كه حق تعالى باز ايستادن مردم را از حرامها واجب كرده واين بىحرام كردن دزدى چنانكه بايد جارى نشود ، زيرا كه اگر دزدى مباح باشد هر كس كه تواند أموال ديگرى را بدزدد وأو را مضطرّ سازد باتيان ببعضى حرامها مثل أكل بعضي حرامها ، واقدام بر زنا ومانند آن ، باعتبار عدم استطاعت تزويج حلال ، وبنا بر اين « عفت » بر معنى دويم